شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٣٦ - حكايت«٤» طايفهاى دزدان عرب بر سر كوهى نشسته بودند
______________________________ (١١٧)- مقرر: اسم مفعول از تقرير، بمعنى برقرار شده.
(١١٨)- تجسس: جستجوى حال و بازرسى خبر است و جاسوس، از اين ريشه مىآيد.
معنى مجرد جسّ، آزمايش كردن با دست است.
(١١٩)- بقعه: بمعنى جاى و مكان و جمع آن بقاع با كسر اول است.
(١٢٠)- واقعه ديده: بمعنى جنگديده. واقعه و وقعه، هم بمعنى حادثه و هم بمعنى جنگ مهم است.
(١٢١)- شعب: با كسر شين، درّه كوچك ميان دو كوه. جمع آن شعاب با كسر شين است.
(١٢٢)- سفر كرده و غارت آورده: جمله وصفى است.
غارت: اسم مصدر بمعنى يغما و مصدر آن اغاره است و در اينجا مجازا بمعنى مال حاصل از يغما اراده شده است.
(١٢٣)- سلاح: با كسر سين بمعنى ساز و برگ جنگ. جمع آن اسلحه است.
(١٢٤)- رخت: بمعنى لباس و لوازم سفر و اثاثه خانه. معرب آن رخت و رختج است و در زبان معمولى، رخوت هم كه جمع رخت است استعمال ميشود.
(١٢٥)- نخستين: نخست، بمعنى اول و آغاز. نخستين، بمعنى اولين است. ريشه پازند آن، نخوست) tsuhkaN (ميباشد. بنابراين، فتح نون مطابق با اصل است ولى بنابر قاعده اتباع ميتوان نون را به تبعيت حرف خ، مضموم تلفظ كرد.
(١٢٦)- تاخت: فعل ماضى مطلق از مصدر تاختن. در اينجا بمعنى حمله آوردن است.
(١٢٧)- پاس: بمعنى مقدارى از زمان است و شايد يك ششم شبانهروز باشد و ريشه آن پهلوى است.
(١٢٨)-
|
قرص خورشيد در سياهى شد ... |
بيت بر وزن شماره ١ با قافيه مردف موصول مردّف.
قرص و قرصه در لغت عرب بمعنى گرده نان است و با اين معنى قريب به ريشه گرد در زبان فارسى است و بتدريج بر شكل گرد و بر تمام آنچه از خورشيد و ماه ديده ميشود اطلاق شده و شايد قرص از لفظ يونانىsorohK مأخوذ باشد چه اين لفظ يونانى بر سرود دسته جمعى) rueohC (اطلاق ميگردد كه بر گرد محراب ميخواندند.
مراد بيت، تشبيه فرورفتن قرص خورشيد در ظلمت، به فروشدن يونس پيغمبر در دهان ماهى است.
(١٢٩)- يونس:) sanoj (در تلفظ عربى با ضم نون و در تلفظ فارسى با كسر نون،