شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٢٢ - حكايت«١» پادشاهى به كشتن بيگناهى اشارت فرمود
مخالفت با فصاحت از بين ميرود.
______________________________ (٦)- اذا يئس الإنسان طال لسانه
وزن شماره ٢٨
ترجمه: هرگاه آدمى نوميد شود، زبانش دراز ميگردد. مانند گربه شكست خورده كه به سگ حمله ميبرد.
«يئس و طال»، هردو فعل ماضى است ولى بعد از «اذا» كه كلمه شرط است معنى مضارع ميدهد.
(٧)- سنور و كلب: سنور بمعنى گربه و كلب بمعنى سگ است. جمع سنور، «سنانير» و جمع كلب «كلاب» ميشود.
(٨)- مغلوب: در اين شعر، مغلوب كه صفت «سنور» است بصورت مضاف اليه آمده.
اضافه موصوف به صفت در زبان عربى معمول نيست و ممكن است تقليدى از شيوه فارسى باشد.
مغلوب، برحسب قواعد عربى، صفت براى «سنور» نتواند بود زيرا در آنصورت بايد «سنور» هم با تنوين تنكير همراه باشد و با چنين فرضى وزن شعر مختل ميشود.
(٩)- وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ: قسمتى از آيه ١٣٤ از سوره آل عمران.
بموجب اين آيه و آيه پيش از آن، بهشت براى پرهيزگارانى آماده شده است كه در خوشى و سختى، مال خويش را در راه حق انفاق كنند و خشم فروخورند و از مردم درگذرند.
كاظمين: جمع مذكر سالم و مصدر آن «كضم» بر وزن فهم، بمعنى خشم فروخوردن است.
عافين: اسم فاعل جمع مذكر سالم از «عفا- يعفو» ميباشد و در اصل «عافوين» بوده است.
(١٠)- ملك را: متمم است براى «آمد» و «را»، ادات تخصيص است.
(١١)- ابناء: جمع ابن بمعنى پسران و مجازا بمعنى فرزندان است.
(١٢)- جنس: يونانى و اصل آنseneG ميباشد. اين لفظ از راه منطق ارسطو به زبانهاى ديگر نقل شده و در عربى هم وارد گرديده است و اجناس و جناس و تجنيس و تجانس و متجانس، از آن اشتقاق يافته است.erneG در زبان فرانسه از اين ريشه است. ابناى جنس يعنى همجنسان.
(١٣)- حضرت: بمعنى حضور است و بر پايتخت هم، حضرت اطلاق شده و بتدريج در زبان فارسى عنوان نعت به خود گرفته است و بويژه پيش از اسم پيغمبران و امامان و امامزادگان، لفظ حضرت را مىآورند.
در زبان عاميانه، نسبت به بانوان عنوان حضرات را بكار ميبرند.