شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٠٧ - حكايت(٢٦)
|
گرچه تير از كمان همىگذرد |
از كماندار بيند اهل خرد |
|
حكايت (٢٥)
يكى از ملوك عرب، متعلقان ديوان را فرمود كه ٦٣٠ مرسوم فلان را چندانكه هست مضاعف كنيد كه ملازم درگاه است و ٦٣١ مترصد فرمان و سائر خدمتگاران، ٦٣٢ به لهو و ٦٣٣ لعب مشغولند و در اداى خدمت ٦٣٤ متهاون. صاحبدلى بشنيد و گفت مراتب درجات بندگان به درگاه حق جلّ و علا همين مثال دارد.
|
دو ٦٣٥ بامداد گر آيد كسى بخدمت شاه |
سيم هرآينه در وى كند بلطف نگاه |
|
|
٦٣٦ اميد هست پرستندگان مخلص را |
كه نااميد نگردند از آستان اله |
|
|
٦٣٧ مهترى، در قبول فرمان است |
ترك فرمان، دليل ٦٣٨ حرمان است |
|
|
هركه ٦٣٩ سيماى ٦٤٠ راستان دارد |
سر خدمت بر آستان دارد |
|
حكايت (٢٦)
ظالمى را حكايت كنند كه ٦٤١ هيزم درويشان خريدى بحيف و توانگران را دادى ٦٤٢ بطرح. صاحبدلى بر او گذر كرد و گفت:
|
٦٤٣ مارى تو كه، هركه را ببينى بزنى |
يا بوم، كه هركجا نشينى ٦٤٤ بكنى |
|
|
زورت ٦٤٥ ار پيش ميرود با ما |
با خداوند ٦٤٦ غيبدان، ٦٤٧ نرود |
|
|
زورمندى مكن به اهل زمين |
تا دعايى بر آسمان نرود |
|