شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٨٢ - حكايت(٤)
سبزه گلستان ١٣٩ عذارش ١٤٠ نودميده. يكى از وزرا پاىتخت ملك را بوسه داد و روى ١٤١ شفاعت بر زمين نهاد و گفت: اين پسر هنوز از باغ زندگانى ١٤٢ برنخورده است و از ١٤٣ ريعان جوانى ١٤٤ تمتع نيافته. ١٤٥ توقع به كرم اخلاق خداوندى آن است كه به بخشيدن خون او بر ١٤٦ بنده منت نهد. ملك، روى از اين سخن درهم كشيد و موافق رأى بلندش نيامد و گفت:
|
١٤٧ پرتو نيكان نگيرد هركه ١٤٨ بنيادش بد است |
تربيت ١٤٩ نااهل را چون ١٥٠ گردكان ١٥١ بر گنبد است |
|
نسل فساد اينان منقطع كردن اولىتر است و بيخ ١٥٢ تبار ايشان برآوردن، كه آتش نشاندن و ١٥٣ اخگر گذاشتن و ١٥٤ افعى كشتن و بچه نگاه داشتن، كار خردمندان نيست.
|
١٥٥ ابر اگر آب زندگى بارد |
هرگز، از شاخ بيد برنخورى |
|
|
با فرومايه روزگار مبر |
كز نى بوريا شكر نخورى |
|
وزير اين سخن بشنيد و ١٥٦ طوعا و كرها بپسنديد و بر حسن راى ملك آفرين خواند و گفت: آنچه خداوند، ١٥٧ دام ملكه فرمود عين حقيقت است كه اگر در ١٥٨ سلك صحبت آن بدان، تربيت ١٥٩ يافتى، طبيعت ايشان گرفتى و يكى از ايشان شدى. اما بنده اميدوار است كه به صحبت صالحان، تربيت پذيرد و خوى خردمندان گيرد كه هنوز طفل است و سيرت ١٦٠ بغى و ١٦١ عناد آن گروه، در نهاد او ١٦٢ متمكن نشده و در حديث است:
١٦٣ كلّ مولود يولد على الفطرة فابواه يهوّدانه و ينصّرانه و يمجّسانه
|
١٦٤ پسر نوح با بدان بنشست |
خاندان نبوّتش گم شد |
|