شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٥٩ - سبب تأليف گلستان
______________________________ (٢٨٠)- از اين سبب ...
در اين بيت صنعت «حسن تعليل» بكار رفته زيرا براى روى درهم نكشيدن اتابك، علتى زيبا بيان شده است.
(٢٨١)- گلستان: گلستان در اين مصراع با دو معنى اراده شده: يكى معنى عام و ديگر معنى خاص كه نام كتاب باشد و پيدا است كه از ثبوت معنى اول براى اثبات معنى دوم استفاده شده است. اينگونه صنعتگرى را در اصطلاح بديع «اتفاق» مينامند. مثال: شاعرى عالمى نام، گويد:
|
نى گلاب است آنچه بر رخسار مهوش ميزند |
تا نسوزد عالمى آبى بر آتش ميزند |
|
(٢٨٢)- على الخصوص: تركيب عربى است. فارسى آن ميشود «بويژه». نظير اين تركيبات: على العموم، على الظاهر، على الاقل، على الاحوط، على الاقوى، على المشهور، على البدل، على الاصول، در زبان فارسى معمول است.
(٢٨٣)- ديباچه: مركب است از «ديبا» به معنى پارچه منقوش و «چه» ادات تصغير.
شايد ديبا مأخوذ از لفظaepod به معنى نوشتن و نقش باشد. معرب ديبا «ديباج» و معرب ديباچه «ديباجه» است. ديباچه، در اصطلاح مقدمهاى است بر كتاب كه مختصات و ارزش كتاب را معرفى ميكند.
(٢٨٤)- همايون: در اصل «هماگون» بوده و گاف آن به ياء مبدل شده. هما يا هماى ميگويند نام مرغ افسانهاى است كه بلندپرواز است و به استخوان خوردن قناعت دارد و ديدار آن مبارك است. لفظ هما، در اصلkamuH بوده است. «هو» به معنى خوب و «ماك» بمعنى مرغ است و در زبان فعلى هم، ماكيان بر نوع مرغان خانگى اطلاق ميشود. از جانب ديگر «هومايا» بمعنى خوشمايه و فرخنده است. گويا قرابت «هومايا» با لفظ «هوماك» موجب شده كه به ديدار هما تفأل نيك زنند. بعضى گويند: هما، همان شاهين است كه ايرانيان صورت آنرا بر بيرقهاى خود نقش ميكردهاند و از اينرو عنوان مرغ خوب يافته. در دهى بنام «انبوه» كه در ناحيه «عمارلو» از استان مازندران واقع است، مرغانى وجود دارند كه منقار آنها مانند شاهين برنده نيست ولى شكننده است. از اينرو جانوران را نميتوانند بدرند و پس از آنكه جانور مرده متلاشى شود، استخوان آنرا با منقار خود ميشكنند و ميخورند و اينگونه مرغان را اهالى آن ناحيه، هما مينامند. در هرحال مراد از همايون در اينجا مبارك است.
(٢٨٥)- عروس فكر: اضافه عروس به فكر، اضافه تشبيهى است منتهى بعضى در وجه شبه آن اختلاف كردهاند و گفتهاند كه معمولا صفت ممتاز عروس، زيبايى است و اين تشبيه با عبارت «از بىجمالى» متناقض مينمايد. پس تشبيه فكر سعدى به عروس درست نمىآيد.
حق اين است كه وجه شبه همان جمال و زيبايى است لكن شيخ اين زيبايى را در مقابل زيور