شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٤٧ - سبب تأليف گلستان
______________________________ (١٧١)- دفتر: دفتر را بعضى از لفظ يونانىar ?ehthpiD بمعنى پوست حيوانى گرفتهاند زيرا به نقل هرودت يونانيهاى قديم، پيش از كشف پاپيروس بر پوست بز و ميش مينوشتهاند و اين شيوه در ميان ملل ديگر نيز معمول بوده و در صدر اسلام قسمتهايى از قرآن مجيد بر پوست نوشته ميشده. اكنون هم برخى از حرزها و دعاها را بر پوست آهو مينويسند.
دفتر، در گذشته بمعنى كتاب بوده اما اينك بمعنى كتابچه و مخصوصا كتابچه حسابها است.
اشتقاق لفظ دفتر از ريشه «دپى» بمعنى نوشتن مسلم نيست.
(١٧٢)- پريشان: صفت فاعلى از پريشيدن. «پر» از ادات افتراق است كه در پراكندن هم ديده ميشود و در جمله دوم در معنى سخن پراكنده و مبهم و درهم ريخته استعمال شده است.
(١٧٣)-
|
زبان بريده به كنجى نشسته صمّ بكم: |
وزن شماره ١٢ با قافيه مقيّد.
(١٧٤)- صم بكم:
صمّ: جمع اصم بمعنى كرها
بكم: جمع ابكم، بمعنى لالها. مأخوذ از ايه ١٧ و آيه ١٧٠ از سوره بقره:
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ.\*- صم بكم، اصطلاحا در اينجا در معنى مفرد بكار رفته است.
(١٧٥)- حكم: سخن محكم و استوار و موافق حق.
(١٧٦)- كجاوه: كجاوه جايى است كه براى سفر كردن ميساختند و بر پشت شتر يا ستور ديگرى مىبستند و بعربى آنرا هودج مينامند. در بيشتر نسخهها كجاوه غم و حجره همّ، ضبط شده و چنين ضبطى مناسبتر مينمايد.
در اين دو قرينه: (در كجاوه غم انيس من بود و در حجره هم جليس)، صنعت سجع بكار رفته و فعل جمله دوم بقرينه حذف شده است.
هم: (با تشديد ميم) معنى اندوه و نگرانى و جمع آن هموم است. اما كلماتى كه حرف آخر آنها مشدد است گاهى در زبان فارسى با تخفيف بكار ميرود از اين قبيل است غم، مخ.
و هرگاه غم را با هم بكار برند مشدد تلفظ ميكنند: همّ و غمّ.
(١٧٧)- جليس: همنشين. مصدر آن جلوس است
\* قاعده راجع به وزن فعيل: وزن فعيل در عربى گاهى مفيد همكارى است از قبيل: كليم يعنى همسخن، نزيل يعنى هممنزل.
(١٧٨)- نشاط: بفتح اول بمعنى خوشحالى و گشادگى خاطر است. نشيط بمعنى گشادهخاطر از اين ريشه در فارسى استعمال ميشود.
(١٧٩)- بساط ملاعبت:
بساط: بكسر اول بمعنى خيمه و فرش است.