شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١١١ - سبب تأليف كتاب
٣٤٠ فكيف در نظر ٣٤١ اعيان حضرت خداوندى ٣٤٢ عزّ نصره كه مجمع اهل دل است و مركز ٣٤٣ علماى كامل، اگر در ٣٤٤ سياقت سخن دليرى كنم، ٣٤٥ شوخى كرده باشم و بصاعت ٣٤٦ مزجاة به حضرت ٣٤٧ عزيز آورده و ٣٤٨ شبه در بازار جوهريان، ٣٤٩ جوى نيرزد و چراغ پيش آفتاب پرتوى ندهد و مناره ٣٥٠ بلند در دامن كوه ٣٥١ الوند پست نمايد.
|
٣٥٢ هركه گردن ٣٥٣ به دعوى افرازد |
دشمن، ٣٥٤ از هرطرف بر او تازد |
|
|
سعدى ٣٥٥ افتادهايست آزاده |
كس نيايد به جنگ افتاده |
|
|
اول انديشه و آنگهى گفتار |
٣٥٦ پاىبست آمدست پس ديوار |
|
|
٣٥٧ نخلبندى دانم ولى نه در بستان. |
٣٥٨ شاهدى فروشم ولى نه در كنعان. ٣٥٩ |
|
٣٦٠ لقمان حكيم را گفتند: ٣٦١ حكمت از كه آموختى؟ گفت: از نابينايان كه تا جاى نبينند پاى ننهند. عرب گويد: ٣٦٢ قدّم الخروج قبل الولوج
|
٣٦٣ مرديت بيازماى وانگه زن كن |
دختر منشان به خانه و ٣٦٤ شيون كن |
|
|
٣٦٥ گرچه ٣٦٦ شاطر بود خروس به جنگ |
چه زند پيش ٣٦٧ باز رويين چنگ |
|
|
٣٦٨ گربه شير است در گرفتن موش |
ليك موش است در ٣٦٩ مصاف پلنگ |
|
اما به اعتماد ٣٧٠ سعت اخلاق بزرگان كه چشم از ٣٧١ عوايب زيردستان بپوشند و در ٣٧٢ افشاى ٣٧٣ جرايم كهتران نكوشند، كلمهاى چند به طريق اختصار از نوادر و امثال و شعر و حكايات ٣٧٤ و سير ملوك ماضى در اين كتاب ٣٧٥ درج كرديم و برخى از عمر گرانمايه بر او ٣٧٦ خرج. موجب تصنيف كتاب گلستان اين بود ٣٧٧ و باللّه التوفيق.
|
٣٧٨ بماند سالها اين نظم و ترتيب |
ز ما، هر ٣٧٩ ذره خاك افتاده جايى |
|
|
٣٨٠ غرض نقشيست كز ما بازماند |
٣٨١ كه هستى را نمىبينم بقايى |
|