شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١١٠ - سبب تأليف كتاب
٣١١ بر ايشان واجب است و ذكر جميل ٣١٢ و دعاى خير، و اداى چنين خدمتى در ٣١٣ غيبت، ٣١٤ اوليتر است كه در ٣١٥ حضور. كه آن به ٣١٦ تصنع نزديك است و اين از ٣١٧ تكلف دور، و به اجابت ٣١٨ مقرون باد.
|
٣١٩ پشت دوتاى ٣٢٠ فلك راست شد از خرمى |
تا چو تو فرزند زاد ٣٢١ مادر ايام را |
|
|
٣٢٢ حكمت محض است اگر لطف جهانآفرين |
خاص كند، بندهاى، مصلحت عام را |
|
|
دولت جاويد يافت هركه نكونام زيست |
كز ٣٢٣ عقبش ذكر خير زنده كند نام را |
|
|
وصف ترا گر ٣٢٤ كنند ور نكنند اهل فضل |
٣٢٥ حاجت مشاطه نيست روى دلارام را |
|
تقصير ٣٢٦ و تقاعدى كه در ٣٢٧ مواظبت خدمت بارگاه خداوندى ميرود ٣٢٨ بنابر آن است كه طايفهاى از حكماى هند در فضايل ٣٢٩ بوزرجمهر سخن ميگفتند.
به آخر جز اين عيبش ندانستند كه در سخن گفتن ٣٣٠ بطىء است يعنى درنگ بسيار ميكند ٣٣١ و مستمع بسى منتظر ميبايد بود تا وى ٣٣٢ تقرير سخنى كند. بوزرجمهر بشنيد و گفت: ٣٣٣ انديشه كردن كه چه گويم به از پشيمانى خوردن كه چرا گفتم.
|
٣٣٤ سخندان پرورده پير كهن ٣٣٥ |
بينديشد آنگه بگويد سخن |
|
|
مزن بىتأمّل به گفتار دم |
نكو گوى اگر دير گويى چه غم ٣٣٦ |
|
|
بينديش و آنگه برآور نفس |
٣٣٧ وزان پيش بس كن كه گويند بس |
|
|
بنطق، آدمى بهتر است از ٣٣٨ دواب |
٣٣٩ دواب از تو، به گر نگويى صواب |
|