شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٣٤ - حديث هفتم
در آن باشد بنا بر آنكه جهنم نيز در زمين باشد يا آنكه گوئيم در آنجا نفرمودند كه از هر زمينى خاكى برداشت چنانكه در آسمانها فرمودند بلكه فرمودند كه فرا گرفت مشت ديگر از زمين هفتم بلندتر بسوى هفتم دورتر، و ممكن است كه اين قبضه حضرت جبرئيل طى كرده باشد هفت زمين را نهايت برنداشته باشد خاكى مگر از جهنم بنا بر آنكه آن در طبقات زمين باشد، يا آنكه گوئيم كه: احاديث سابقه در خصوص كافر و دشمن اهل بيت وارد شده كه طينت ايشان از گل جهنم است پس ممكن است كه حضرت جبرئيل در اين قبضه از هر طبقه خاكى برداشته باشد نهايت كفار و دشمنان اهل بيت : از خصوص گل جهنم خلق شده باشند بنا بر آنكه جهنم در زمين باشد و از خاكهاى ديگر طينت جمعى ديگر باشد از بدبختان مثل فرقه اهل سنت و مستضعفان و ساير فرق شيعه غير فرقه ناجيه اثنا عشريه و الله تعالى يعلم، «هر دو طينت مخلوط شدند بهم» و چنانكه قبل از اين مذكور شد در هر نطفه هر دو باشد نهايت نيكبختان از جزوى كه از طينت نيكوكارانست خلق شوند و بدبختان از جزوى كه طينت گنهكارانست اينست قول خداى عز و جل: «إن الله فالق الحب و النوى»، مشهور در تفسير آيه كريمه اينست كه: بدرستى كه خدا خلق كننده دانه و استخوانهاى خرماست يا شكافنده آنها يعنى شكافنده آنها بسبز- نمودن آنها يا بشكافى كه در هر يك از آنها مشاهده مىشود و محسوس است، و ذكر اين باعتبار اينست كه در هر يك از اينها دلالت ميكند بر كمال قدرت حق تعالى و در اين حديث تفسير شده «حب» بطينت مؤمنان، باعتبار اين كه حق تعالى محبت و دوستى او را دارد، و «نوى» بطينت كافران باعتبار اين كه دورند از هر خيرى، پس «نوى» مشتق باشد از نأى بمعنى دورى و بنا بر اين بايد كه عين «نأى» واوى باشد كه بهمزه قلب شده باشد و مؤيد اينست آنكه بعضى از اهل لغت آنرا در باب نون و واو ذكر كردهاند و ممكن است كه غرض اشتقاق «نوى» از «نأى» بمعنى دورى نباشد بلكه چون «نوى» مثل «نأى» بمعنى دورى آمده پس غرض مجرد همين باشد كه