شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٦٠ - ١٠٥٢٤ لا صحة مع نهم
كنند او بزرگى ندارد، بزرگى كسى دارد كه عفو كند و در گذرد.
١٠٥١٩ لا عثار مع صبر.
نيست لغزشى با هيچ صبرى.
١٠٥٢٠ لا ثناء مع كبر.
نيست ستايشى با هيچ تكبرى.
١٠٥٢١ لا مروة مع شح.
نيست مروت و آدميتى با هيچ شحى، يعنى بخيليى كه با حرص باشد.
١٠٥٢٢ لا عداوة مع نصح.
نيست دشمنييى با هيچ نصيحتى، يعنى هر نصيحتى و پندى كه خير آدمى در آن باشد دوستيست و دشمنى با آن نيست و از آن آزرده نبايد شد.
١٠٥٢٣ لا سخاء مع عدم.
نيست سخاوتى با بىچيزى يعنى معلوم نمىشود سخاوت با درويشى، بسيار هست كه درويش دهش بر او سهل و آسان مىنمايد و چون صاحب چيز شد بخيل مىشود، و ممكن است مراد مذمت درويشى باشد باين كه آدمى با آن از فضل سخاوت محروم باشد.
١٠٥٢٤ لا صحة مع نهم.
نيست تندرستيى با حرص، مراد حرص در خوردنست يا حرص در جمع مال و دنيا، و اين كه آن بسبب تعبها و زحمتها كه لازم دارد هميشه آدمى را بيمار دارد و بعضى اهل لغت «نهم» را بمعنى افراط در شهوت طعام گفتهاند و بنا بر اين محتاج بتوجيهى نيست.