شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٠٤ - ٩٦٨٣ ما لك و ما إن أدركته شغلك بصلاحه عن الاستمتاع به، و إن تمتعت به نغصه عليك ظفر الموت بك
چه چيز انس و خو داده ترا اى آدمى بهلاكت خود، آيا نيست از درد تو شفائى، يا نيست مر ترا از خواب خود بيداريى، آيا رحم نمىكنى از نفس خود آنچه را رحم ميكنى از غير خود ...! مراد سرزنش آدميست بر اين خو گرفتن و اين كه آيا چه سبب داشته باشد چنين امر قبيحى، و مراد به «هلاكت او» گناهانست كه باعث هلاك او مىشود، و «آيا نيست» يعنى آيا اين خو گرفتن تو بآن باعتبار اينست كه درد ترا شفائى نيست پس لاعلاج بآن خو گرفته، يا اين كه خوابى كه رفته بيداريى ندارد كه چون بيدار شوى علاج آن توانى كرد، و «آيا رحم نمىكنى» يعنى اين هلاكت را اگر در ديگرى ببينى رحم ميكنى و تأسف مىخورى بر او، چرا خود را رحم نمىكنى و نجات نمىدهى از آن؟!
٩٦٨٢ ما صبرك أيها المبتلى على دائك، و جلدك على مصائبك، و عزاك عن البكاء على نفسك.
چه صبر دارى اى گرفتار بلا بر درد خود، و دليرى بر مصيبتهاى خود، و تسلى يافته از گريه كردن بر نفس خود، مراد تعجب است از صبر آدمى كه گرفتار درد گناهان شده باشد بر درد خود، و از دليرى او بر مصيبتهاى خود كه همان گناهان باشد كه هر يك در حقيقت مصيبتىاند از براى او يا عذابها و عقابها كه بر آنها مترتب خواهد شد، و همچنين از تسلى يافتن او از گريه كردن بر خود، يعنى او بايست كه مدام گريه كند بر خود چگونه تسلى شده از آن و گريه نكند.
٩٦٨٣ ما لك و ما إن أدركته شغلك بصلاحه عن الاستمتاع به، و إن تمتعت به نغصه عليك ظفر الموت بك.
چيست ترا و آنچه اگر دريابى آن را مشغول سازد ترا بصلاح خود از بهره يافتن