شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢١٤ - ١٠٠٦١ هجم بهم العلم على حقيقة الايمان، و باشروا روح اليقين، فاستسهلوا ما استوعرا المترفون، و أنسو بما استوحش منه الجاهلون، و صحبوا الدنيا بأبدان أرواحها معلقة بالمحل الأعلى، أولئك خلفاء الله فى أرضه، و الدعاة الى دينه آه آه شوقا الى رؤيتهم
چنانكه از بعضى عبارات آنچه در اينجا نقل شده و از سابق آن نيز كه در نهج البلاغه و غير آن مذكورست ظاهر مىشود:
١٠٠٦١ هجم بهم العلم على حقيقة الايمان، و باشروا روح اليقين، فاستسهلوا[١] ما استوعرا المترفون، و أنسو بما استوحش منه الجاهلون، و صحبوا الدنيا بأبدان أرواحها معلقة بالمحل الأعلى، أولئك خلفاء الله فى أرضه، و الدعاة الى دينه آه آه شوقا الى رؤيتهم.
داخل كرده است ايشان را دانش بر حقيقت ايمان، و در بر گرفتهاند روح يقين را، پس سهل شمردهاند آنچه را سخت يافتهاند متنعم كنندگان، و خو گرفتهاند به آن چه رم بكردهاند از آن نادانان، و مصاحبت كردهاند دنيا را ببدنهايى كه روحهاى آنها آويخته شده است بمحل أعلى، ايشانند جانشينان خدا در زمين او، و خوانندگان بسوى دين او، آه آه از روى شوق بسوى ديدن ايشان، يعنى از راه علم و دانشى كه دارند داخل شدهاند بر حقيقت ايمان و رسيدهاند بآن، و در نهج البلاغه و غير آن «البصيره» بجاى «الايمان» است، يعنى بر حقيقت بينائى و در روايت شيخ صدوق- رحمه الله- «الامور» است، يعنى بر حقيقت چيزها، و شايعتر در «هجم» داخل شدنيست كه ناگاه باشد و در اينجا بر آن نيز حمل مىتوان كرد باعتبار اين كه علوم ايشان لدنى است و فكرى نيست كه بعد از تحصيل مقدمات و ترتيب آنها باشد بلكه ناگاه و دفعيست، و «مباشر شدهاند روح يقين را» يعنى روح و جان يقين بأحوال مبدأ و معاد را «در بر گرفتهاند» بعنوانى كه گوئيا ظاهر پوست هر يك لباس آن ديگرى شده، و ممكن است كه «روح» بفتح راء خوانده
[١] - شارح( ره) در حاشيه اين مورد بخط خود نوشته:« در نهج البلاغه و غير آن بجاى« فاستسهلوا»« فاستلانوا» است، و آن هم بهمان معنى است، و در بعضى نسخههاى آنها بجاى« فا»« واو» است و بنا بر اين ترجمه اينست كه:« و سهل شمردهاند، منه».