شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٢ - ٩٤٢٥ من المروة أن تقتصد فلا تسرف، و تعد فلا تخلف
و عمل بمقتضاى آن نه بمقتضاى هوا و هوس، يا احتياط در كارها ببنا گذاشتن آن بر عقل خود نه بر هوا و هوس.
٩٤٢٢ من الحكمة طاعتك لمن فوقك، و اجلالك من فى طبقتك، و انصافك لمن دونك.
از حكمت است فرمانبردارى تو مر كسى را كه بالاتر از تو باشد، و تعظيم- كردن تو كسى را كه در مرتبه تو باشد، و انصاف و عدل تو از براى كسى كه پستتر از تو باشد، «حكمت» چنانكه مكرر مذكور شد بمعنى علم راست است يا با عمل درست نيز، و بنا بر اول آنها از حكمت است يعنى ناشى مىشود از حكمت، و بنا بر دويم از اجزاى يك جزو آنست و ناشى از جزو ديگر.
٩٤٢٣ من أشرف الشرف الكف عن التبذير و السرف.
از بلند مرتبهترين شرف يعنى بلندى مرتبه باز ايستادن از تبذير و سرفست، «تبذير» و «سرف» هر دو بمعنى اسرافست و پراكنده كردن مال زياد از اندازه.
٩٤٢٤ من المروة أنك اذا سئلت أن تتكلف، و اذا سألت أن تخفف.
از مروت اينست كه تو هر گاه سؤال كرده شوى اين كه تكلف كنى، و هر گاه سؤال كنى اين كه سبك گيرى، يعنى از جمله مروت و آدميت اينست كه هر گاه كسى سؤالى از تو كند و حاجتى طلبد كلفت و زحمت بر خود گذارى از براى بر آوردن حاجت او، و هر گاه تو از كسى سؤالى كنى و حاجتى طلبى سبك گيرى و سؤالى نكنى كه گران و دشوار باشد بر او.
٩٤٢٥ من المروة أن تقتصد فلا تسرف، و تعد فلا تخلف.
از مروتست اين كه ميانهروى كنى پس اسراف نكنى، و وعده كنى پس خلف