شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٢٨ - ١٠٣٩٤ لا تفرح بالغناء و الرخاء، و لا تغتم بالفقر و البلاء، فان الذهب يجرب بالنار، و المؤمن يجرب بالبلاء
از او از دنيا، مراد منع از اينست كه كسى بسبب فوت دنيا از او سخت گريه كند مانند كنيزى كه گريه كند بر فوت آقاى خود، و تشبيه بكنيز باعتبار اينست كه گريه آن سختتر و سوز و گداز آن بيشتر از غلام است و از براى اين كه تنفر مردم از آن باعتبار زيادتى خست و دنائت مشبه به بيشتر مىشود، غرض تخصيص منع بچنين گريه نيست بلكه سرزنش جمعيست كه گريه سخت ميكنند بر آن بتشبيه ايشان بآن كنيزان و منع أصحاب خود از آن.
١٠٣٩٤ لا تفرح بالغناء و الرخاء، و لا تغتم بالفقر و البلاء، فان الذهب يجرب بالنار، و المؤمن يجرب بالبلاء[١].
شاد مشو بتوانگرى و فراخى، و غمگين مشو بدرويشى و بلا، پس بدرستى كه طلا آزموده مىشود بآتش، و مؤمن آزموده مىشود ببلا، اين وجه وجه غمگين نشدن بدرويشى و بلاست و اين كه گرفتار شدن مؤمن بآن از راه ذلت و خوارى او نيست تا اين كه كسى غمگين گردد بسبب آن بلكه چنانكه طلا با كمال عزت و شرافت آزموده مىشود بآتش، مؤمن نياز آزموده مىشود ببلا و درويشى كه آنهم بلائيست، و باين اعتبار اكتفا شده بذكر آن تا اين كه كامل و غير كامل آن بصبر بر آن و عدم آن معلوم و ممتاز گردد و وجه شادمان نشدن بتوانگرى و فراخى مذكور نشده بنا بر ظهور آن، چه ظاهرست كه توانگرى و فراخى دنيا قابل اين نيست كه كسى بآن شادمان گردد، و ممكن است كه وجه مذكور وجه آن نيز باشد چه هر گاه بلا
[١] - در اين باب نيكو سرودهاند:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|