شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٢٩ - ١٠٨٩٣ لا يحتسب رزية، و لا يخشع تقية، لا يعرف باب الهدى فيتبعه، و لا باب الردى فيصد عنه
نيست خيرى در برادرى كه لازم نگرداند از براى تو مثل آنچه لازم مىگرداند از براى نفس خود.
و فرموده است آن حضرت ٧ در وصف جهنم.
١٠٨٩٢ لا يظعن مقيمها، و لا يفادى أسيرها، و لا تقصم كبولها، لا مدة للدار فتفنى، و لا أجل للقوم فيقضى[١].
حركت نمىكند اقامت كننده در آن، و فديه داده نمىشود أسير آن، و شكسته نمىشود بندهاى گران آن، نيست مدتى از براى آن خانه پس فانى شود، و نه اجلى از براى قوم آن پس بگذرد، يعنى مقيمان و ساكنان در آن حركت نمىتوانند كرد ببيرون رفتن از آن، و رهائى نمىيابند اسيران آن باين كه فديه داده شود از براى رهائى ايشان، چنانكه كفار در دنيا اسير كه مىشدند گاهى بفديه رهائى مىيافتند، و بندهاى گران كه دارند نمىتوان شكست كه از آن خلاص شوند و مدت معينى نيست از براى آن خانه كه خراب و فانى شود بعد از آن، بلكه هميشه و پاينده باشد، و «نه أجلى» يعنى زمان معينى از براى حيات ايشان كه بگذرد آن و بميرند بعد از آن و خلاص گردند از آن عذاب، و ممكن است كه أجل بمعنى مرگ باشد و ترجمه اين باشد كه و نه مرگى از براى قوم آن كه بميرند هر گاه برسند آن، و بنا بر اين مفرد آوردن «يقضى» ممكن است كه باعتبار لفظ قوم باشد.
و فرموده است در وصف كسى كه مذمت فرموده او را:
١٠٨٩٣ لا يحتسب رزية، و لا يخشع تقية، لا يعرف باب الهدى فيتبعه، و لا باب الردى فيصد عنه.
گمان نمىكند هيچ مصيبتى را، و فروتنى نمىكند از راه ترسى، نمىشناسد در
[١] - شارح( ره)« يقضى» را بصيغه معلوم ضبط كرده و گويا ناشى از طغيان قلم بوده است، زيرا يقال: قضى أجله مانند قضى نحبه، طالب تحقيق خود بكتب لغت رجوع كند.