شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٣٩ - حديث هشتم
شد برفتن ببهشت و كه از اصحاب شمال بود و مأمور شد برفتن بجهنم، و ظاهرست كه مدعيان امامت و خلافت بنا حق از گروه دويماند و هر گاه مردم مىدانستند كه ايشان در آن وقت از اصحاب شمال بودند و مأمور شدند برفتن بجهنم، و ظاهرست كه حكم حق تعالى تخلف نكند، پس كسى بر خلافت و امامت ايشان قائل نمىشد، «گفت: يافت شو آبى گوارا» مراد اينست كه خلق فرمود آبى گوارا، و همچنين آبى شور و تلخ، بمجرد اراده خلق آن بى ماده از براى آن بلكه بى گفتن لفظ «كن» يا غير آن نيز، «تا خلق كنم از تو بهشت خود را و اهل طاعت خود را» در بعضى احاديث سابقه مذكور شد كه ماده خلق اهل طاعت گل بهشت بود يا گلى كه فرا گرفته شده بود از آسمانها و در اين حديث آبى گوارا را ماده آن فرمودند و منافاتى نيست ميانه آنها، زيرا كه هر گاه بهشت از آن آب خلق شده باشد چنانكه از اين حديث ظاهر مىشود و اهل طاعت از گل بهشت چنانكه در آن احاديث واقع شده پس خلق آنها را نيز بآن آب نسبت مىتوان داد و أيضا چون خلق ايشان از گل شده و در گل آب و خاك هر دو بايد پس هر يك از آنها ماده آن باشند و در آن احاديث خاك آن مذكور شده كه چه خاك بود و در اين حديث آب آنرا فرمودهاند كه چه آب بوده، «پس آميخته شدند بهم» تا هر دو ماده خلق انسان باشد و مؤمن از يك جزو آن خلق شود و غير مؤمن از جزو ديگر، «پس بسبب اين مىزايد مؤمن كافر را و كافر مؤمن را» يعنى بسبب اين كه آن آبها بهم آميخته شد و در هر نطفه هر دو از آنها باشد پس مىزايد مؤمن كافر را باين نحو كه كافر خلق شود از نطفه او از آن آب شور تلخى كه در آنست، و مؤمن خلق شود از نطفه كافر از آن آب گوارا كه در آنست، و در شرح حديث اول مذكور شد كه غالب در خلق مؤمن آنست و در خلق كافر اين، و اگر نه هر يك در هر دو باشد، «بعد از آن فرا گرفت گلى را از روى زمين» يعنى خاكى را از روى زمين كه بآن آبها گل شده بود، و مراد به «زمين» اعم از زمين بهشت و جهنم و غير آنست پس منافات ندارد با آنچه در احاديث