شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٩٨ - ٩٦٦٧ ما شيء من معصية الله سبحانه يأتي الا فى شهوة
چيست از براى پسر آدم با فخر كردن يعنى نسبتى ندارد باو و حال آنكه اول او نطفه است كه آبيست گنديده و آخر او مرداريست و روزى ندهد نفس خود را و دفع نكند مرگ خود را، يعنى فخر كردن با وجود اين مراتب بسيار قبيح و زشت است.
٩٦٦٥ ما قصم ظهرى الا رجلان عالم متهتك و جاهل متنسك، هذا ينفر عن حقه بهتكه، و هذا يدعو الى باطله بنسكه.
نشكسته است پشت مرا مگر دو مرد، عالمى بيباك و جاهلى عبادت كننده، آن رم مىدهد از حق خود بسبب بىباكى خود و اين مىخواند بباطل خود بسبب عبادت خود، مراد به «عالم بيباك» عالميست كه باكى نداشته باشد از گناه و هتك عرض خود، و مراد به «حقى كه رم مىدهد از آن» علم اوست كه حق است و مردم را رم مىدهد از آن باعتبار اين كه مىگويند كه اگر علم خوب مىبود او چنين بيباك و نا مقيد نمىبود، و مراد به «باطلى كه آن جاهل مىخواند بآن» جهل اوست كه باطلست و مردم رغبت ميكنند بآن بسبب عبادتى كه مىبينند در او.
٩٦٦٦ ما لابن آدم و العجب و اوله نطفة مذرة و آخره جيفة قذرة و هو بين ذلك يحمل العذرة.
چيست از براى پسر آدم با خودبينى، يعنى نسبتى ندارد با او و حال آنكه اول او نطفهايست فاسد و آخر او مرداريست گنديده، و او در ميان اين دو حال بر مىدارد عذره را يعنى فضله خود را كه هميشه با خود دارد.
٩٦٦٧ ما شيء من معصية الله سبحانه يأتي الا فى شهوة.
نيست چيزى از معصيت و نافرمانى خدا چنين كه بيايد مگر در شهوت، يعنى