شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٠٣ - ١٠٠٤٢ هيهات أن يفوت الموت من طلب، أو ينجو منه من هرب
نشوند و خوار نكنند، و مراد شكوه عصر و زمان خودست و تشبيه «باطل» بچنان شترى نزد ايشان، و اين كه آن بعد از اين كه خاموش شده بود قبل از اين در زمان حضرت رسالت پناهى ٦ حالا بفرياد و خوانندگى آمده و روزگار مانند جانور درنده گزنده حمله كند و بر جهد بر نيكان.
١٠٠٤١ هيهات لو لا التقى لكنت أدهى العرب.
دورست اين، اگر نمىبود پرهيزگارى هر آينه مىبودم من صاحب بديهىترين عرب «دهى» بسكون هاء و «دهاء بمد همزه[١] زيركى زياديست كه آدمى با آن بمكر و غدر و امثال آنها امور دنيوى را انتظام دهد و اين مىبايد تتمه كلامى باشد كه قبل از اين نقل شده باشد از بعضى كه مىگفتهاند كه: آن حضرت وقوف در امور دنيا و نظم و نسق آنها ندارد، پس فرمودهاند كه: چنين نيست دورست از حق اين كه گفتهاند، اگر پرهيزگارى نمىبود من صاحب دهىترين عرب مىبودم، نهايت تقوى و پرهيزگارى مانع است مرا از آن، زيرا كه در آن حيله و مكر و غدر و امثال آنها بايد كه منافى تقوى و پرهيزگاريست پس گمان كردهاند كه من آن زيركى را ندارم.
١٠٠٤٢ هيهات أن يفوت الموت من طلب، أو ينجو منه من هرب.
دورست اين كه فوت شود مرگ را كسى كه طلب كند، يا اين كه نجات يابد از آن كسى كه بگريزد يعنى نمىشود كه كسى كه مرگ طلب كند او را در نيابد او را و فوت شود او از آن، و «يا اين كه نجات يابد از آن» همان مضمونست كه بعبارت ديگر ادا شده و امثال اين ترديد كه هر دو شق آن يك معنى است و اختلاف بمجرد لفظ است در كلام عرب شايع است، و ممكن است مراد به «من طلب» كسى باشد كه
[١] - در منتهى الارب گفته:« دهى بالفتح زيركى و كاردانى و تيزى ذهن وجودت رأى وجودت فهم، دهاء بالفتح و المد مثله، و الهمزة منقلبة عن الياء».