شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٤١ - ١٠١٣١ و الله ما فجعنى من الموت وارد كرهته، و لا طالع أنكرته، و ما كنت الا كغارب ورد أو طالب وجد
و هر عالميست كه فروخته باشد دين را بدنيا، يعنى ايشان هيمه آتش جهنم خواهند بود و بجاى هيمه خواهند سوخت.
١٠١٢٧ واضع العلم عند غير أهله ظالم له.
گذارنده علم نزد غير اهل آن ستم كننده بر آنست[١]، مراد اينست كه علم را بايد كه بأهل آن تعليم كرد و كسى كه بغير اهل آن تعليم كند مثل جمعى كه قابليت فهميدن آن نداشته باشند او ستم كند بر آن.
١٠١٢٨ واضع معروفه عند غير مستحقه مضيع له.
گذارنده احسان خود نزد غير مستحق آن ضايع كننده آنست.
١٠١٢٩ ورع المؤمن يظهر فى عمله.
پرهيزگارى مؤمن ظاهر مىشود در عمل او.
١٠١٣٠ ورع المنافق لا يظهر الا على لسانه.
پرهيزگارى منافق ظاهر نمىشود مگر بر زبان او، يعنى بزبان اظهار پرهيزگارى ميكند و از عمل او پرهيزگاريى ظاهر نمىشود بلكه خلاف آن معلوم مىشود.
١٠١٣١ و الله ما فجعنى من الموت وارد كرهته، و لا طالع أنكرته، و ما كنت الا كغارب ورد أو طالب وجد.
سوگند بخدا كه ناگاه نيامد مرا از مرگ وارد شونده كه ناخوش داشته باشم آنرا، و نه طلوع كننده كه نشناخته باشم آنرا، و نبودم من مگر مانند مسافرى
[١] - اين معنى در اخبار ديگر نيز وارد شده و در بعضى از آنها از اين مطلب بعبارت« مثل تعليق الجواهر على أعناق الخنازير» تعبير شده است مولوى نيز اين مطلب را در اين بيت چنين پرورانده است:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|