شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٧٠ - ١٠٢٠٦ لا ترجون فضل منان، و لا تأتمن الأحمق و الخوان
بزرگ مشمار عطا را و هر چند بزرگ باشد پس بدرستى كه قدر سؤال بزرگتر از آنست، يعنى قدر سؤال و آبروئى كه او نزد تو ريخته بزرگترست از آنچه باو عطا كنى هر چند آن بزرگ باشد.
١٠٢٠٢ لا تخاطر بشىء رجاء أكثر منه.
در هلاكت مينداز چيزى را از براى اميد زياده بر آن چنانكه شيوه بسيارى از مردم دنياست كه أموال خود را برشوه و امثال آن تلف ميكنند باميد اين كه منصبى بگيرند كه زياده بر آن تحصيل كنند و بسيارست كه نمىشود و خانه خراب مىمانند.
١٠٢٠٣ لا تمارين اللجوج فى محفل.
جدل مكن زينهار با لجوج در محفلى يعنى در محل جمعيتى و مراد به «جدل» در اينجا مطلق نزاع و بحث است و منع از آن باعتبار اينست كه لجوج هر چند حق بر او ظاهر شود باز لجاجت ميكند و قبول نمىكند و سخن بطول مىكشد و باعث كدورت و ملالت حضار مىشود.
١٠٢٠٤ لا تشاورن فى أمرك من يجهل.
مشورت مكن زينهار در كار خود كسى را كه نادان باشد.
١٠٢٠٥ لا تتكل فى أمورك على كسلان.
اعتماد مكن در كارهاى خود بر كسلانى، يعنى كسى كه كاهلى و سستى داشته باشد در كارها و گران باشد بر او آنها.
١٠٢٠٦ لا ترجون فضل منان، و لا تأتمن الأحمق و الخوان.
اميد مدار زينهار احسان بسيار منت گذارنده را، و امين مگردان احمق و بسيار خيانت كننده را، مراد به «اميد نداشتن احسان بسيار منت گذارنده» اينست كه طلب احسان از او نكند بلكه قبول آن نيز از او نكند.