شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٠١ - ١٠٠٣٨ هل من خلاص أو مناص أو ملاذ أو معاذ أو فرار أو محار
زيرا كه بعد از فرود آمدن بيمارى ديگر چندان كارى از اين كس نيايد، و در نهج البلاغه «غضارة» بجاى «غضاضه» است و آن بمعنى نيكوئى عيش است يعنى اهل نيكوئى عيش بسبب صحت.
١٠٠٣٦ هل يدفع عنكم الأقارب، أو تنفعكم النواحب.
آيا دفع ميكنند از شما خويشان، يا نفع مىدهند شما را بلند كنندگان آواز بگريه؟! اين هم استفهام انكاريست و مراد اينست كه بعد از مرگ خويشان دفع نمىتوانند كرد از شما شدت و سختىاى و عذاب و عقابى، و گريه كنندگان بر شما بفرياد و فغان سودى نمىدهند شما را، پس بايد كه تا حياتى داريد خود تدارك احوال آن سراى خود و رستگارى در آن بكنيد.
١٠٠٣٧ هيهات ما تناكرتم الا لما قبلكم من الخطايا و الذنوب.
دورست اين، نادان ننمودهايد خود را مگر از براى آنچه پيش شماست از خطاها و گناهان، ظاهر اينست كه اين تتمه كلامى باشد كه قبل از اين فرموده باشند، و مراد دورى امرى باشد كه در آنجا مذكور شد، و «نادان نمودن خود» كنايه است از مكروه و ناخوش بودن مرگ نزد ايشان و دوستى نكردن با آن، چنانكه گويا آنرا نمىشناسند و معرفتى ندارند بآن، و مراد اينست كه اين نيست مگر بسبب آنچه كردهايد از خطاها و گناهان پس ناخوش داريد مگر را از ترس جزاى آنها بعد از آن، و اگر كسى چنين نباشد مرگ محبوب او باشد از براى رسيدن بسبب آن برحمتهاى حق تعالى و سعادت جاويدان.
١٠٠٣٨ هل من خلاص أو مناص أو ملاذ أو معاذ أو فرار أو محار.
آيا هست خلاصيى يا مناصى يا ملاذى يا معاذى يا فرارى يا محارى، «مناص» بمعنى گريختن است يا ملجأ يعنى جائى كه پناه به آنجا برده شود، و «ملاذ» و «معاذ» هر يك بمعنى پناه بردنست يا جائى كه پناه بآن برده شود، و «فرار»