شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٩٣ - ١٠٣٠١ لا تأمن صديقك حتى تختبره، و كن من عدوك على أشد الحذر
مغرور مشو بنيكوئى كردن دشمن پس بدرستى كه آن مانند آبست و هر چند دراز كشد گرم كردن آن بآتش منع پذير نشود از فرونشاندن آن، يعنى مغرور مشو بنيكوئى كه كرده باشى بدشمن و خاطر جمع مكن از آن بآن، زيرا كه گاه هست كه دشمن هر چند كرم و نيكوئى كنند باو، دست از دشمنى بر نمىدارد مانند آب كه هر چند زمان درازى گرم كرده شود بآتش، ترك دشمنى آن نكند، و اگر دست يابد بر آن خاموش كند آن را.
١٠٢٩٩ لا تعود نفسك اليمين، فان الحلاف لا يسلم من الاثم.
عادت مفرما نفس خود را بسوگند پس بدرستى كه بسيار سوگند خورنده سالم نمىماند از گناه، زيرا كه كم است كه در سوگند بسيار سوگند دروغى نباشد اگر بر ماضى باشد، و اگر بر مستقبل باشد كمست كه وفا بهمه آنها بشود.
١٠٣٠٠ لا تعود نفسك الغيبة، فان معتادها عظيم الجرم.
عادت مفرما نفس خود را غيبت، پس بدرستى كه عادت كننده آن عظيم گناهست يعنى گناه او عظيمست.
١٠٣٠١ لا تأمن صديقك حتى تختبره، و كن من عدوك على أشد الحذر.
ايمن مگردان دوست خود را تا آزمايش كنى او را، و باش از دشمن خود بر سختترين حذر و انديشه كردن، مراد از جزء اول اينست كه: هر چند كسى دوست تو باشد تا آزمايش نكنى او را و امانت او بر تو ظاهر نشود او را امين مگردان در اموال و معاملات خود، و ممكن است ترجمه آن اين باشد كه:
ايمن مباش از دوست خود تا اين كه آزمايش كنى او را و مراد اين باشد كه بمجرد اين كه كسى اظهار دوستى كند ايمن مباش از او تا اين كه آزمايش كنى و دوستى او