شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٢١ - ١٠٣٨٠ لا تدعون الى مبارزة، و ان دعيت اليها فأجب، فان الداعى اليها باغ، و الباغى مصروع
داخل مشويد بى فكرى آنچه را رو بآن كرده باشيد از فور فتنه، و كناره كنيد از راه آشكار آن، و خالى گذاريد ميانه راه را از براى آن، مراد به «فور فتنه» روى آنست يا پهن شدن آن يعنى آنچه را رو بآن كرده باشيد از روى فتنه كه رو بشما كرده باشد و بجانب شما آيد يا فتنه كه خواهد كه پهن شود و مراد اينست كه اگر براهى برويد كه فتنه بر سر راه باشد بى رويه داخل در آن مشويد بلكه كناره كنيد از جاده راه، و خالى گذاريد ميانه راه را از براى آن و اين باعتبار اينست كه غالب اينست كه: صاحب فتنه متوجه جاده را هست و از آن راه مىآيد پس هر كه از آن راه برود گرفتار او مىشود و اگر كناره كند از آن غالب اينست كه بآن برنخورد، و ممكن است مراد اين باشد كه: هر گاه رو بفتنه كرده باشيد يعنى فتنه رو بشما آيد مثل اين كه لشكر دشمنى متوجه بلدى باشد كه در آنجا باشيد يا و با و طاعونى در آنجا پيدا شود شما بى فكرى خود را در آن داخل مكنيد هر گاه ميسر باشد نقل از آن، نقل كنيد و كناره كنيد از آن، و راهى كه آن دارد خالى گذاريد از براى آن.
١٠٣٨٠ لا تدعون الى مبارزة، و ان دعيت اليها فأجب، فان الداعى اليها باغ، و الباغى مصروع.
مخوان زينهار بسوى مبارزت، و اگر خوانده شوى بسوى آن اجابت كن پس بدرستى كه خواننده بسوى مبارزت سر بلندى كننده است و سر بلندى كننده افتاده شده است. مراد اينست كه در جنگ مخوان كسى را بمبارزت يعنى باين كه بيرون آيد بجنگ با تو چنانكه ميانه شجاعان شايعست، زيرا كه اين سربلندى كردنست و نازيدن بخودست، و هر كه چنين كند مغلوب شود و بيفتد، بلى اگر كسى ترا بخواند بمبارزت، بيرون رو بسوى او، زيرا كه نرفتن در اين صورت ترسناكى و ننگ است.