شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٠٥ - ٩٦٨٥ ما المغبوط الا من كانت همته نفسه لا يغبها عن محاسبتها و مطالبتها و مجاهدتها
بآن، و اگر بهره بيابى بآن تيره كند آن را بر تو فيروزى يافتن مرگ بتو، مراد منع آدميست از طلب دنيا و اين كه چيست ترا با آن و چه نسبت دارد بتو چيزى كه اگر دريابى آن را مشغول سازد ترا بسعى در صلاح و نظم و نسق آن، و باز دارد از بهره يافتن بآن، و اگر بالفرض بهره بيابى بآن تيره سازد آن را بر تو فيروزى يافتن مرگ بتو، پس بايد كه آدمى طلب آخرت و نعمتهاى آن كند كه در آنجا شغلى نباشد كه مانع شود از بهره يافتن به آنها و پاينده و مستدام باشد، و مرگى نباشد كه تيره سازد آن را.
٩٦٨٤ ما أحق الانسان أن تكون له ساعة لا يشغله عنها شاغل يحاسب فيها نفسه فينظر فيما اكتسب لها و عليها فى ليلها و نهارها.
چه سزاوارست آدمى باين كه بوده باشد از براى او ساعتى كه مشغول نسازد او را از آن هيچ مشغول كننده محاسبه كند در آن ساعت نفس خود را، پس نگاه كند در آنچه كسب كرده از براى نفع آن و ضرر بر آن در روز آن و شب آن.
٩٦٨٥ ما المغبوط الا من كانت همته نفسه لا يغبها عن محاسبتها و مطالبتها و مجاهدتها.
نيست مغبوط مگر كسى كه بوده باشد همت او نفس او، وانگذارد آن را يك در ميان از محاسبه آن و مطالبه آن و جنگ كردن با آن، «مغبوط» كسى را گويند كه كسى تمناى حال او كند نه باين نحو كه خواهد از او زايل شود و باو برسد كه آن را حسد گويند و مذموم است بلكه مثل حال او را از براى خود هم خواهد، و مراد اينست كه مغبوط نيست مگر كسى كه عزم و همت او همواره اصلاح نفس خود باشد و چنان نباشد كه يك در ميان واگذارد آن را از محاسبه و مطالبه و مجاهده آن بلكه هر روز بپردازد به آنها، يعنى كسى كه تمناى مثل حال او