شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٧٢ - ١١٠١٢ يفسد الطمع الورع، و الفجور التقوى
و زيركى هر مردى را از سخنان او استنباط مىتوان كرد.
١١٠٠٩ يتفاضل الناس بالعلوم و العقول، لا بالأموال و الاصول.
افزونى مىدارند مردم بر يكديگر بعلمها و عقلها، نه بمالها و اصلها و نژادها.
١١٠١٠ يحتاج الامام الى قلب عقول، و لسان قؤول، و جنان على اقامة الحق صؤول.
محتاج ميباشد امام بدلى بسيار دريابنده، و زبانى بسيار كامل در گفتار، و دلى بر اقامت حق و بر پاى داشتن آن بسيار بر جهنده، يعنى دلير، و پوشيده نيست كه: احتياج در اول و سيم هر دو بدل است نهايت در اول باين كه دل او بسيار دريابنده باشد و در كمال فطنت، و در سيم باين كه دلير باشد بر اقامت حق و فتور و سستى نداشته باشد در آن، و قبل ازين مذكور شد كه[١] نسبت دريافت بدل يا بر سبيل حقيقت است چنانكه مذهب متكلمين است و يا بر سبيل اجراء كلام بر نحو جارى ميانه مردم هر چند بر خلاف تحقيق باشد، و يا اين كه مراد به «دل» نفس ناطقه است و نسبت دليرى نيز مبنى بر يكى از اين وجوه است.
١١٠١١ يفسد اليقين الشك و غلبة الهوى.
فاسد مىسازد يقين را شك و غلبه هوى، مراد يقين بأحوال مبدأ و معادست و اين كه فساد آن يا بشك است و اين ظاهرست چه با عروض شك يقين باقى نمىماند و يا بغلبه هوى و خواهش است كه باعث اين مىشود كه عمل بر وفق آن يقين نشود اين نيز فساديست از براى آن و يا اين كه بتدريج باعث فساد و زوال آن بشود.
١١٠١٢ يفسد الطمع الورع، و الفجور التقوى.
فاسد ميكند طمع پرهيزگارى را و فجور تقوى را، «فجور» بمعنى مطلق فسق
[١] - از جمله مواردى كه در سابق باين مطلب اشاره يا تصريح كرده صفحه ٢٣ جلد پنجم است( شرح حديث ٧٣١٣)، و همچنين صفحه ١٨٠ مجلد حاضر( شرح حديث ٩٩٨٦).