شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤١٦ - ١٠٨٤٧ لا غنى باحد من الارتياد، و قدر بلاغه من الزاد
گويند كه كسى بظلم برده باشد و مراد اينست كه هيچ عدلى بهتر از اين نيست كه مظلمه كه نزد كسى باشد پس دهد بصاحب آن، و همچنين اگر نزد ديگرى باشد برگرداند آنرا بصاحب آن.
١٠٨٤٢ لا يجمع المال الا الحرص، و الحريص شقى مذموم.
فراهم نمىآورد مال را مگر حرص، و حريص بدبختيست مذمت كرده شده.
١٠٨٤٣ لا يبقى المال الا البخل، و البخيل معاقب ملوم.
باقى نمىگذارد مال را مگر بخيلى كردن، و بخيل عقاب كرده شده ملامت كرده شده است.
١٠٨٤٤ لا تخلو النفس من الأمل حتى تدخل فى الأجل.
خالى نمىشود نفس از امل تا اين كه داخل شود در أجل، مراد شكوه نفس است و اين كه تا هنگام مرگ قطع اميد نمىكند.
١٠٨٤٥ لا يستغنى المرء الى حين مفارقة روحه جسده عن صالح العمل.
بىنياز نمىگردد مرد تا هنگام جدا شدن روح او از بدن او از عمل صالح، يعنى تا آن هنگام محتاجست بآن و ترك آن نبايد بكند بهر حال كه باشد.
١٠٨٤٦ لا يؤمن بالمعاد من لا يتحرج[١] عن ظلم العباد.
ايمان نمىآورد مرد بروز بازگشت كسى كه دلتنگ نمىشود از ستم كردن بندگان خدا.
١٠٨٤٧ لا غنى باحد من الارتياد، و قدر بلاغه من الزاد.
[١] - در أقرب الموارد گفته:« تحرج من الامر تأثم و حقيقته جانب الحرج اى الاثم».