شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٢ - ٩٤٦٥ ما فوق الكفاف اسراف
آنها برسد و قطع و فصل آنها بكند و تحقيق آنها را حواله ببرگشتن خود نكند، نيست چنين كه هر غايبى برگردد.
٩٤٦٣ ما كل مفتون يعاتب.
نيست چنين كه هر بفتنه افتاده شده ملامت كرده شود يعنى با اين كه تقصير كرده كه خود را در آن فتنه انداخته بسيار مىشود كه آدمى بى تقصير در فتنه مىافتد.
٩٤٦٤ ما كل مذنب يعاقب.
نيست چنين كه هر گنهكارى عقاب كرده شود ممكنست مراد گنهكار در درگاه حق تعالى باشد و اين كه چنين نيست كه هر گنهكارى در آن درگاه عقاب كرده شود بسا باشد كه توبه كند و بآن عقاب او ساقط شود، يا حق تعالى بفضل كرم خود عفو كند، و بنا بر اين ممكنست كه غرض از اين رد بر جمعى باشد كه عفو را جايز نمىدانستهاند مانند معتزله، و ممكنست كه مراد گنهكار نسبت بمردم باشد و اين كه چنين نيست كه هر گنهكار را عقوبت بايد كرد گاه باشد كه عذرى داشته باشد تحقيق آن بايد كرد و بر تقديرى كه عذرى نداشته باشد بسيار گناهى باشد كه عفو آن و در گذشتن از آن أولى و أفضل باشد.
٩٤٦٥ ما فوق الكفاف اسراف.
نيست بالاتر از كفاف اسرافى، «كفاف» بفتح كاف قدرى از مال را گويند كه بس باشد از براى آدمى و ما يحتاج او و عيال او بعنوان ميانه روى و مراد اينست كه: كسى كه آن قدر را نگاه دارد و زياده بر آن را صرف كنده بزياده روى در امور مشروعه مثل بخششها و دهشها و مهمانيها و امثال آنها، اسرافى در آن نيست اسراف در زياده رويست كه بسبب آن قدر كفاف خود و عيال خود را نگاه ندارد و خود را محتاج گرداند.