شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٣٤ - ١٠٤٠٨ لا تلتبس بالسلطان فى وقت اضطراب الامور عليه، فان البحر لا يكاد يسلم منه راكبه مع سكونه، فكيف مع اختلاف رياحه و اضطراب أمواجه
مگر سايه كشيده شده تا پايانى معين، مراد به «آنچه صبح كردهاند در آن اهل فريب بدنيا» متاع و اسباب دنياست كه نزد اهل دنياست و مراد اينست كه فريب آنها را مخور و طمع در آنها مكن، آنها چيزى نيست كه كار كسى آيد، و «نيست مگر سايه كشيده شده تا پايانى معين» يعنى حقيقتى و اصلى ندارد بلكه بمنزله سايه است و با وجود اين پاينده و دائمى هم نيست بلكه تا پايانيست معين و بعد از آن بالكليه زايل شود پس كسى فريب چنين چيزى را چرا بخورد.
١٠٤٠٧ لا تكن غافلا عن دينك حريصا على دنياك، مستكثرا مما لا يبقى عليك مستقلا مما يبقى لك، فيوردك ذلك العذاب الشديد.
مباش غافل از دين خود، حريص بر دنياى خود، طلب كننده بسيار از آنچه باقى نمىماند بر تو طلب كننده كم از آنچه باقى مىماند براى تو، پس وارد سازد ترا آن بر عذاب سخت، يعنى اگر چنان باشى وارد سازد ترا آن بر عذاب سخت.
١٠٤٠٨ لا تلتبس بالسلطان فى وقت اضطراب الامور عليه، فان البحر لا يكاد يسلم منه راكبه مع سكونه، فكيف مع اختلاف رياحه و اضطراب أمواجه.
اختلاط مكن با پادشاه در وقت اضطراب كارها بر او، پس بدرستى كه دريا نزديك نيست كه سالم ماند از آن سوار شونده آن با آرام آن، پس چگونه با اختلاف بادهاى آن و اضطراب موجهاى آن، مراد اينست كه پادشاه مانند درياست پس چنانكه سوار شدن بر آن در وقت آرام آن خطر دارد چه جاى وقت تلاطم و طوفان آن پس اختلاط با پادشاه نيز در وقت آرام او خطر دارد چه جاى وقت تشويش او و اضطراب كارها بر او.