شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٣٧ - ١٠٤١٤ لا تكثرن الخلوة بالنساء فيمللنك و تملهن، و استبق من نفسك و عقلك بالابطاء عنهن
خشنودى را از براى كسى كه اميد داشته باشى خشنود گردانيدن او را يعنى طلب كن اين را كه خشنود گردانى او را از خود، و حاصل هر دو يكيست، و ممكن است بنا بر دويم كه مراد اين باشد كه: طلب خشنودى كن از براى كسى كه اميد داشته باشى خشنود گردانيدن او را يعنى تا بكسى اميد اين نداشته باشى كه ترا خشنود كند طلب مكن از او اين كه خشنود كند ترا و آبروى خود نزد هر كسى مريز.
١٠٤١٣ لا تزلوا عن الحق و أهله، فانه من استبدل بنا أهل البيت هلك و فاتته الدنيا و الآخرة.
ملغزيد از حق و اهل آن، پس بدرستى كه هر كه فرا گيرد ديگرى را بدل ما اهل بيت، هلاك شود و فوت شود او را دنيا و آخرت، يعنى ملغزيد از پيروى حق و أهل آن كه ما باشيم زيرا كه هر كه پيروى ما نكند و ديگرى را امام و پيشواى خود سازد بدل ما يعنى اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و عليهم هلاك شود و فوت شود او را دنيا و آخرت، و مراد به «دنيا» دنيا بر وجه حلال است يعنى حلال دنيا را نيابد.
١٠٤١٤ لا تكثرن الخلوة بالنساء فيمللنك و تملهن، و استبق من نفسك و عقلك بالابطاء عنهن.
بسيار مكن زينهار خلوت كردن با زنان را پس ملول گردند از تو و ملول گردى تو از ايشان، و باقى گذار از نفس خود و عقل خود بد رنگ كردن از ايشان يعنى اگر بسيار كنى خلوت با ايشان را ملول گردند ايشان از تو و ملول گردى تو از ايشان، و «باقى گذار از نفس خود» يعنى قدرى از نفس خود و عقل خود را باقى بگذار، «بد رنگ كردن از ايشان» يعنى باين كه پيش ايشان نروى و تأخير كنى آن را كه اگر درنگ نكنى نفس تو و عقل تو باقى نماند و تلف شود، و «تلف شدن نفس»