شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٤٢ - حديث هشتم
بعد از آن نيز البته عصيان كنند، و ممكن نيست كه اطاعت كنند هر چند قادر باشند بر آن.
و چون اين معنى از تأمل در جواب شبهه خيام كه از راه علم حق تعالى كرده واضح و لايح گردد پس ذكر آن شبهه و جواب آن مناسب مىنمايد.
و تقرير آن شبهه اينست كه: هر كه بدى كند حق تعالى در ازل علم دارد كه او اين بد را خواهد كرد پس محال است كه نكند و اگر نه لازم مىآيد كه علم خدا نعوذ بالله جهل و خلاف واقع باشد[١] و هر گاه محال باشد كه نكند پس مضطر خواهد بود در كردن آن و قادر نخواهد بود در نكردن آن، پس بايد كه معذور باشد در آن و عقاب او بر آن معقول نباشد.
و جواب اين شبهه آنست كه: علم حق تعالى تابع چيزيست كه واقع خواهد شد و وقوع آن تابع علم خدا نيست پس كسى كه بد كند چون بد را خواهد كرد هر چند قدرت بر نكردن آن داشته باشد از آن راه خدا در ازل علم دارد بكردن آن و اگر نمىكرد علم مىداشت بنكردن آن، پس علم خدا ببد كردن او باعتبار اينست كه او به قدرت و اختيار خود البته بد را خواهد كرد نه اين كه كردن او بد را بسبب علم خدا باشد باين كه او بد ميكند، پس كسى كه خدا علم ببد كردن او داشته باشد اگر چه در واقع و نفس الامر محال است كه نكند آنرا، اما آن سبب اين نمىشود كه او قدرت بر نكردن نداشته باشد بلكه منشأ استحاله آن اختيار و اراده اوست و اين نظير آنست كه ما بتتبع احوال كسى دانيم بعلم يقينى كه او هر صبح مثلا فلان دعا را مىخواند و ظاهرست كه علم ما باين معنى هر چند حق و مطابق واقع باشد باعث اين نمىشود كه او در خواندن آن دعا مضطر باشد و قادر بر نخواندن نباشد بلكه البته او
[١] - در موارد متعدده اين دو بيت را در اين باب بعمر خيام نسبت دادهاند:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|