شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٣٦ - ٩٨٣٠ مغرس الكلام القلب، و مستودعه الفكر، و مقويه العقل، و مبديه اللسان، و جسمه الحروف، و روحه المعنى، و حلية الاعراب، و نظامه الصواب
٩٨٢٦ مروة الرجل فى احتمال عثرات إخوانه.
مروت مرد در برداشتن لغزشهاى برادران اوست يعنى گذرانيدن گناهان و بى ادبيهاى ايشان و تلافى نكردن آنها، و اين هم مانند راستى زبان عمده است در مروت و آدميت.
٩٨٢٧ مودة الأحمق كشجرة النار يأكل بعضها بعضا.
دوستى احمق مانند درخت آتش است مىخورد بعضى از آن بعضى ديگر را، يعنى چنانكه درختى كه آتش گرفت مىخورد بعضى از آن بعضى ديگر را تا اين كه همه بسوزد و خاكستر شود دوستى احمق نيز با كسى چنانست، بسيارست كه ندانسته بگمان دوستى آتش در او اندازد تا او را تمام بسوزد و فاسد و تباه كند.
٩٨٢٨ مودة أبناء الدنيا تزول لأدنى عارض يعرض.
دوستى ابناى دنيا زايل مىشود از براى پستترين عارضى كه عارض شود يعنى از براى اندك امرى كه رو دهد مثل اندك جلب نفعى كه در خلاف آن باشد بلكه بمجرد اين كه جلب نفع دنيوى ديگر در آن نباشد.
٩٨٢٩ مودة الحمقى تزول كما يزول السراب، و تقشع كما يقشع الضباب.
دوستى احمقان زايل مىشود چنانكه زايل مىشود سراب، و گشوده مىشود چنانكه گشوده مىشود ابرهاى تنگ كه روى زمين را فرو گيرند مانند دود.
٩٨٣٠ مغرس الكلام القلب، و مستودعه الفكر، و مقويه العقل، و مبديه اللسان، و جسمه الحروف، و روحه المعنى، و حلية الاعراب، و نظامه الصواب.