شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٢٧ - ١٠٨٨٥ لا خير فى الدنيا الا لأحد رجلين،
١٠٨٨٠ لا يقابل مسىء قط بأفضل من العفو عنه.
در برابر كرده نمىشود گنهكارى هرگز بچيزى افزونتر از درگذشتن از او.
١٠٨٨١ لا خير فى المعروف الى غير عروف.
نيست خيرى در احسان كردن بسوى غير عروفى، ظاهر اينست كه مراد به «عروف» در اينجا بسيار شناساست، يعنى كسى كه حق احسان را خوب شناسد و داند نه صبور يعنى بسيار صبر كننده كه معنى معروف «عروف» است.
١٠٨٨٢ لا يزكو عند الله سبحانه الا عقل عارف، و نفس عزوف.
پاكيزه نمىشود نزد خداى سبحانه يا فزايش نمىكند نزد خداى سبحانه مگر عقلى عارف و نفسى عزوف، يعنى عقل عارف بخير و شر كارها بعلوم و معارف، و «نفسى عزوف» بفتح عين بىنقطه و ضم زاء بانقطه، يعنى بىرغبت در دنيا و برگردنده از آن.
١٠٨٨٣ لا خير فى الكذابين، و لا فى العلماء الأفاكين.
نيست خيرى در كذابان، يعنى بسيار دروغگويان و نه در علماى افاكان يعنى برگردانندگان مردم از راه حق، و «افاك» بمعنى كذاب نيز شايع است نهايت در اينجا ظاهر آن معنيست.
١٠٨٨٤ لا خير فى قوم ليسوا بناصحين و لا يحبون الناصحين[١].
نيست خيرى در قومى كه نيستند ناصحان و دوست نمىدارند ناصحان را، يعنى صاف و خالص نيستند با يكديگر يا با مردم، و دوست نمىدارند مردم صاف خالص را، يا نيستند نصيحت كنندگان و دوست نمىدارند نصيحت كنندگان را.
١٠٨٨٥ لا خير فى الدنيا الا لأحد رجلين،
رجل أذنب ذنوبا فهو
.
[١] - قيد اخير مرتبه بلندى را در بر دارد از اينجاست كه شاعر مىگويد:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|