شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٢٤ - حديث پنجم
(يعنى) بگردم فداى تو من دوست تو عبد الله بن كيسانم پس فرمود كه: اما نسب پس مىشناسم آنرا و اما تو پس نمىشناسم ترا گفت عبد الله كه گفتم به آن حضرت كه:
بدرستى كه من متولد شدهام در جبل و بزرگ شدهام در زمين فارس، بدرستى كه آميزش ميكنم با مردم در تجارتها و غير آن پس آميزش ميكنم با مردى پس مىبينم از براى او نيكوئى سمت و نيكوئى خلق و بسيارى امانت (چنانكه در بعضى نسخهها) واقع شده بعد از آن تفتيش ميكنم او را پس مىشناسم او را از دشمنى شما، و آميزش ميكنم با مردى پس مىبينم از او بدخوئى و كم امانتى و زعاره، بعد از آن تفتيش ميكنم او را پس مىشناسم او را از دوستى شما، پس چگونه ميباشد اين؟- ابن كيسان گفته: پس فرمود آن حضرت بمن كه: آيا ندانستهاى پس كيسان بدرستى كه خداى عز و جل فرا گرفته طينتى از بهشت و طينتى از جهنم پس مخلوط كرده آنها را با هم بعد از آنكه جدا كرده اين را از آن و آنرا از اين، پس آنچه ديده تو از اين جماعت از أمانت و نيكوئى خوى و نيكوئى صفت پس آن چيزيست كه رسيده است بايشان از طينت بهشت و ايشان برميگردند بسوى آنچه خلق شدهاند از آن، و آنچه ديده تو از اين جماعت از كمى امانت و بدخوئى و زعاره پس آن از چيزيست كه رسيده است بايشان از طينت جهنم، و ايشان برميگردند بسوى آنچه خلق شدهاند از آن.
(توضيح):
«اما نسب پس مىشناسم آنرا» يعنى عبد الله بن كيسان را شنيدهام اما آن شخص را نمىشناسم و نديدهام، يا مراد اينست كه پدر ترا مىشناسم و نديدهام، يا مراد اينست كه پدر ترا مىشناسم اما ترا نمىشناسم، و ممكن است كه كنايه باشد از اين كه او داخل مؤمن و شيعه ائمه صلوات الله عليهم نيست بنا بر آنچه در احاديث وارد شده كه ائمه صلوات الله و سلامه عليهم مىشناسند شيعه خود را و مىدانند نامهاى ايشان را و نامهاى پدران ايشان را، و غرض از ذكر اين كه «متولد شدهام در جبل