شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٢٥ - حديث پنجم
و بزرگ شدهام در زمين فارس» اينست كه در آن جاها مىبودم و در اين بلاد نبودهام اينست كه تا حال بخدمت شما نرسيدهام و شما نمىشناسيد مرا، و «جبل» همدان و اطراف آنرا مىگفتند كه كوهستانست، و «بدرستى كه آميزش ميكنم» ابتداى سؤال است و عرض اشكالى كه رو داده او را، و «سمت» بمعنى طريق است و هيئت از اهل خرد، هر يك درين مقام مناسب است، و مراد به «أمانت» امانت در مالياتست يا أعم از آن كه شامل امانت در حفظ اسرار و مانند آن نيز باشد، «پس مىشناسم آنرا از دشمنى شما» يعنى بدشمنى يا بر دشمنى شما «يا تجاوز كننده از آن» يعنى در غايت دشمنى شما و بر سبيل مبالغه آنرا تجاوز كننده از آن گفتهاند، و «زعاره» بزاى نقطه دار و عين بى نقطه و تشديد راى بى نقطه و گاهى تخفيف نيز دهند بمعنى بدخوئى است و تأكيد بدى خلق است كه اولا مذكور شد و در بعضى نسخهها «دعاره» بدال و عين و راى هر سه بى نقطه واقع شده و آن بمعنى فساد و فسق و خبث يعنى پليدى و بدى ذات آمده بنا بر اين تأكيد نيست، «پس مىشناسم آنرا از دوستى شما» يعنى بدوستى شما يا بر دوستى شما يا تجاوز از حد در آن بر ما مثل آنچه در نظير آن گفته شد، «پس چگونه ميباشد اين؟-» يعنى بايست كه حال ايشان بر عكس اين باشد چگونه چنين شده؟ «طينتى از بهشت و طينتى از جهنم» يعنى قطعه گلى از اين و قطعه گلى از آن، «بعد از آنكه جدا كرده آنها را از هم» يعنى بعد از آنكه آنها را مخلوط كرده بودند بيكديگر و بآن اعتبار هر يك آلوده بودند در ديگرى، و هر دو طينت آلوده در هر دو نطفه داخل است، پس خلق فرمود اهل بهشت را از طينت بهشت و اهل جهنم را از طينت جهنم، «پس آنچه ديده شود از خيرات از آنكه خلق شده از طينت جهنم» باعتبار آن چيزست كه رسيده بطينت او از طينت بهشت، و آنچه ديده شود از آنكه خلق شده از طينت بهشت از بدى پس باعتبار آن چيزيست كه رسيده بطينت او از طينت جهنم، و «هر طايفه برميگردند بسوى آنچه خلق شدهاند از آن» پس آن طائفه بجهنم روند كه از آن خلق شدهاند، و اين طايفه ببهشت روند كه خلق شدهاند از آن.