شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٩٨ - ١٠٠٣١ هل ينتظر أهل مدة البقاء الا آونة الفناء مع قرب الزوال و أزوف الانتقال
١٠٠٣٠ هلك من باع اليقين بالشك، و الحق بالباطل، و الآجل بالعاجل.
هلاك شده كسى كه فروخته يقين را بشك، و حق را بباطل، و آينده را بعاجل، مراد به «يقين» و «حق» نعمتهاى اخرويست كه يقين است به آنها از براى اطاعت كنندگان، و حق و ثابت است و فنا و زوالى را راهى به آنها نيست، و به «شك» و «باطل» مطالب دنيويست كه شك است در حصول آنها و باطل و زايل وفا نيست، و مراد به «آينده» و «عاجل» نيز همان آخرت و دنياست، و «هلاك شدن فروشنده آن باين» باز همان باعتبار يقينى بودن و حق بودن آن، و مشكوك و باطل بودن اينست، و اين بمنزله تفسير آنهاست، نه اين كه اصل آجل بودن آن، و عاجل بودن اين سبب هلاكت باشد مانند و صفهاى سابق.
١٠٠٣١ هل ينتظر أهل مدة البقاء الا آونة الفناء مع قرب الزوال و أزوف الانتقال.
آيا انتظار مىكشند اهل مدت بقار مگر هنگامهاى فنا را با نزديكى زوال و ازوف انتقال، استفهام انكاريست يعنى انتظار نمىكشند مگر اين را، و مراد اينست كه اهل مدت بقا در دنيا انتظار نمىكشند مگر هنگامهاى فنا را يعنى هر يك انتظار نمىكشند مگر هنگام فناى خود را، و عاقبت او نيست مگر آن هر چند بعضى از ايشان غافل باشند از آن و انتظار آن نكشند، و «با نزديكى زوال» اشاره است باين كه اين عاقبت عاقبتى نيست كه دور باشد بلكه نزديكست و زود بآن برسند، و «ازوف» هم بمعنى انتقال و هم بمعنى نزديكيست و اين بمنزله تأكيد سابقيست و غرض آگاه نمودن مردم است بآن معنى تا اين كه دل نبندند ببقاى خود در دنيا، و در تهيه اسباب آن سفر پر خطر باشند كه در پيش دارند و بزودى روانه آن شوند.