شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٧٩ - ١١٠٣٦ يكثر حلف الرجل لأربع، مهانة يعرفها من نفسه، أو ضراعة يجعلها سبيلا الى تصديقه، أوعى لمنطقه فيتخذ الأيمان حشوا و صلة لكلامه، أو لتهمة قد عرف بها
١١٠٣٦ يكثر حلف الرجل لأربع، مهانة يعرفها من نفسه، أو ضراعة يجعلها سبيلا الى تصديقه، أوعى لمنطقه فيتخذ الأيمان حشوا و صلة لكلامه، أو لتهمة قد عرف بها.
بسيار مىشود سوگند مرد از براى چهار چيز، خواريى كه ميداند آنرا از نفس خود، يا فروتنيى كه مىگرداند آنرا راهى بسوى تصديق خود، يا عجزى در كلام خود پس فرا مىگريد سوگندها را پركننده و پيوندى از براى كلام خود، يا از براى تهمتى كه بتحقيق شناخته شده باشد بآن، غرض منع از سوگند خوردن بسيارست در كلام، و اين كه آن ناشى مىشود از يكى از چهار چيز كه هر يكى نقصى است:
يكى- خواريى كه در خود بداند يعنى داند كه مردم او را خوار دارند و اعتبارى بسخن او نمىكنند تا سوگند نخورد، يا اين كه خوارى خود را ميداند باعتبار اين كه ميداند كه دروغ مىگويد پس سوگند بر آن مىخورد كه شايد مردم باور كنند.
دويم- خوارى و فروتنيى كه مىخواهد اظهار كند نسبت بكسى پس مىگرداند آن سوگند را راهى بسوى اين كه تصديق او كند در آن باب، مثل اين كه شايعست كه قسم مىخورند نزد بزرگان كه مخلص و بنده شمايم، و ممكن است كه مراد اين باشد كه قسم مىخورند بر فروتنيها كه ميكند چنانكه گفتيم تا اين كه آن فروتنى را دليل گرداند از براى تصديق او در سخنى كه بعد از آن گويد مثل اين كه سوگند مىخورد كه بنده و مخلص شمايم و مصلحت شما را در فلان كار يا در ترك آن مىدانم.
سيم- اين كه عجزى دارد در سخن و كلام خود، و فصاحت و بلاغتى ندارد كه كلام را بر وجهى كه بايد طولى دهد پس فرا مىگيريد سوگندها را پر كننده و پيوندى از براى كلام خود كه به آنها كلام او طولى بهم رساند مانند الفاظ بيكار كه گاهى در اشعار ميباشد و مىگويند كه مصرع[١] پر كن است.
[١] - در منتهى الارب گفته:« مصراع بالكسر نيمه شعر و نيمه در كه بهندى كوارست و هما مصراعان من الابواب و الشعر، مصرع كمنبر مثله فيهما».