شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٧٥ - ٩٥٨٥ ما زنى عفيف
چه نزديكست سختى حاجت بنعمت و مرگ بزندگى، مراد اينست كه بفراوانى نعمت مغرور نبايد شد و شكر آن را بايد بجا آورد و اگر نه باندك چيزى مبدل شود بسختى حاجت و تنگى حال، و همچنين در هر حال از مرگ غافل نبايد بود و در تهيه آن بايد بود زيرا كه كمال نزديكى دارد بزندگى و هر لحظه احتمال آن مىرود.
٩٥٨٠ ما أخلص المودة من لم ينصح.
خالص نكرده دوستى را كسى كه نصيحت نكرده يعنى در جائى كه حاجتى بنصيحت بوده.
٩٥٨١ ما أكمل السيادة من لم يسمح.
كامل نكرده مهترى را كسى كه جود و كرم نكرده.
٩٥٨٢ ما أفحش حليم.
فحش نگفته هيچ بردبارى.
٩٥٨٣ ما أوحش كريم.
رم نداده هيچ كريمى، يعنى رم نداده مردم را از خود ببد سلوكى، يا اين كه وحشى نگشته هيچ كريمى، يعنى چنين نشود كه مردم از دور او روند و تنها ماند، و مراد به «كريم» صاحب جودست يا شخص گرامى بلند مرتبه.
٩٥٨٤ ما جار شريف.
ستم نكرده هيچ شريفى، يعنى بلند مرتبه.
٩٥٨٥ ما زنى عفيف.
زنا نكرده هيچ عفيفى، «عفيف» كسى را گويند كه از حرام باز ايستد،