شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٩٦ - ١٠٠٢٧ هلك من رضى عن نفسه و وثق بما تسوله له
١٠٠٢٤ هذا ما بخل به الباخلون.
اينست آنچه بخيلى كردند بآن بخيلى كنندگان.
١٠٠٢٥ هلك من ادعى، و «خاب من افترى».
هلاك شد هر كه دعوى كرد، و نوميد شد هر كه افترا كرد يعنى هلاك شود در آخرت هر كه دعوى كند چيزى را كه حق او نباشد مثل آنان كه بنا حق دعوى خلافت و امامت كردند، و نوميد شود در آخرت هر كه عمدا دروغ ببندد از براى چنين مطلبى يا مطلقا.
١٠٠٢٦ هلك من أضله الهوى و استقاده الشيطان الى سبيل العمى.
هلاك شده هر كه گمراه كرده او را خواهش، و كشيده او را شيطان بسوى راه كورى، باب استفعال در اكثر بمعنى طلب كردن چيزيست، و گاهى بمعنى «كردن آن» مجرد از معنى طلب مىآيد و چون در اينجا «استقاده» بمعنى آخر ظاهرتر بود چنان ترجمه شد، و بنا بر معنى اكثرى آن ترجمه اينست كه: طلب كرده و خواسته كشيدن او را شيطان بسوى راه كورى.
١٠٠٢٧ هلك من رضى عن نفسه و وثق بما تسوله له.
هلاك شد هر كه راضى و خشنود شد از نفس خود و اعتماد كرد بر آنچه زينت داد آن را نفس او از براى او، مراد يا اعتماد بر خوبيهاست كه نفس او از براى او اثبات كند و بنا بر اين تأكيد و بيان سابقست، يا اعتماد بر اميدها و آرزوها كه نفس او زينت دهد آنها را از براى او، يعنى فريب خوردن به آنها و اعتقاد نيكوئى آنها، يا حصول آنها و سعى از براى آنها، و بنا بر اين بيان امر ديگرست كه سبب هلاكت گردد.