شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٦٧ - ١١٠٠٣ يا أهل الغرور ما ألهجكم بدار خيرها زهيد، و شرها عتيد، و نعيمها مسلوب، و مسالمها محروب، و مالكها مملوك، و تراثها متروك
حركت كند «بعد از آن پرهيزگارى نمايد خدا را هر آينه بگرداند خدا از براى او بدر شدى از آنها» و غرض اينست كه هر چند كسى در كمال شدت و سختى افتد چون تقوى و پرهيزگارى آورد حق تعالى بگرداند از براى او بدر شدى از آن، بعد از آن فرمودهاند كه: هر گاه پرهيزگارى چنين است «پس انس نفرمايد زينهار ترا مگر حق، و رم ندهد زينهار ترا مگر باطل» چه اين تمام حقيقت پرهيزگاريست بعد از آن فرمودهاند كه: «پس اگر قبول مىكردى دنياى ايشان را هر آينه دوست مىداشتند ترا، و اگر مىبريدى از دنيا هر آينه ايمن مىشدند از تو» يعنى اگر تو نيز مانند ايشان مىبريدى پاره از دنيا را از دنيا براى خود و شريك مىشدى با ايشان در دنيا دارى هر آينه ايمن مىشدند از تو و ترسى نداشتند و ايذا و آزار تو نمىكردند.
١١٠٠٣ يا أهل الغرور ما ألهجكم بدار خيرها زهيد، و شرها عتيد، و نعيمها مسلوب، و مسالمها محروب، و مالكها مملوك، و تراثها متروك.
اى اهل غرور چه چيز حريص كرده شما را بسرائى كه خير آن كم است، و شر آن آماده است، و نعمت آن مسلوبست، و آشتى كننده با آن محروب، و مالك آن مملوكست، و ميراث آن متروك، مراد به «أهل غرور» جمعىاند كه مغرور بدنيا شدهاند و فريب آن را خوردهاند، و غرض نشنيع ايشانست و اين كه چيزى نيست كه باعث حرص بر آن و ولوع بآن شود، با وجود آنچه از صفات آن مشاهده مىشود پس چه چيز منشأ حرص و ولوع شما شده،؟! و «نعمت آن مسلوبست» يعنى ربوده شده است يا باعتبار اين كه بزودى ربوده خواهد شد، و يا باعتبار اين كه در حقيقت نعمتى نيست در آن، و نعمتهاى خسيسه آن چندان آميخته بتعبها و المهاست كه با وجود آنها آنها را نعمت نمىتوان شمرد، و «محروب» كسى را گويند كه مال او ربوده شده باشد و برهنه و بىچيز مانده باشد، و مراد بر قياس سابق اينست