شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦١ - ٩٥١٣ ما عقل من أطال أمله
بزبانها، يا نوشتن در كتابها، و «نمردن چنين كسى» باعتبار اينست كه ذكر او بخوبى باقيست پس گوئيا زنده است و نمرده.
٩٥٠٩ ما يعطى البقاء من أحبه.
داده نمىشود بقا كسى را كه دوست دارد آن را.
٩٥١٠ ما ينجو من الموت من طلبه.
رستگارى نيابد از مرگ كسى كه طلب آن كند، مراد از اين دو فقره مباركه اينست كه دنيا محل بقا نيست، نه بدوستى و خواهش آن بقا داده مىشود كه بر وفق خواهش كسى عمل شود، و نه بطلب كردن مرگ و خواستن آن كه بر خلاف خواهش او عمل شود، چنانكه دنيا شتاب كند بسوى هر كه بگريزد از آن پس چاره در آن از براى مرگ نيست.
٩٥١١ ما ظفر من ظفر الاثم به.
فيروزى نيافته كسى كه فيروزى يافته گناه باو، يعنى بايد كه راه گناه بخود نداد و خود را پاك از آن نگاهداشت كه همين كه گناه فيروزى يابد بر كسى، ديگر او فيروزى نيابد.
٩٥١٢ ما علم من لم يعمل بعلمه.
ندانسته كسى كه عمل نكرد بعلم خود، يعنى آن علم او در حقيقت علم نيست و بمنزله جهل است.
٩٥١٣ ما عقل من أطال أمله.
دريافت نكرده كسى كه طول داده اميد خود را، يعنى عقل و دريافتى از براى او نبوده.