شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١١٥ - ٩٧١٢ ما أقرب النقمة من أهل البغى و العدوان
چه سزاوارست كسى كه بيوفائى كند اين كه وفا كرده نشود از براى او، يعنى مردم نيز بيوفائى كنند با او.
٩٧٠٩ ما أقبح القطيعة بعد الصلة، و الجفاء بعد الاخاء، و العداوة بعد الصفاء، و زوال الالفة بعد استحكامها.
چه زشت است بريدن بعد از صله و پيوند، و صله نكردن بعد از برادرى، و دشمنى بعد از صفا و دوستى، و زايل شدن الفت بعد از مستحكم شدن آن.
٩٧١٠ ما أنعم الله على عبد نعمة فظلم فيها الا كان حقيقا أن يزيلها عنه.
انعام نكرده خدا بر بنده نعمتى پس او ستم كرده باشد در آن مگر اين كه سزاوار باشد كه زايل كند خدا آنرا از او، مراد نعمتيست كه ستم در آن توان كرد مثل دولتها.
٩٧١١ ما كرمت على عبد نفسه الا هانت الدنيا فى عينه.
گرامى نباشد بر هيچ بنده نفس او مگر اين كه خوار گردد دنيا در چشم او، يعنى هر كه خواهد كه نفس او عزيز و گرامى باشد خوار گردد دنيا در چشم او، زيرا كه ميداند كه عزيز داشتن دنيا باعث خفت و خوارى او در دنيا و آخرت مىگردد.
٩٧١٢ ما أقرب النقمة من أهل البغى و العدوان.
چه نزديكست انتقام از اهل ظلم و عدوان، مراد اخبار مردم است بنزديكى انتقام بأهل ظلم و عدوان، تا اين كه ترس از آن گاه باشد كه مانع گردد ايشان را از آن.