شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٦٤ - ١١٠٠٢ يا أباذر إنك إن غضبت لله فارج من غضبت له،
تقطع الآمال، ألا و هى المتصدية العنون، و الجامحة الحرون، و المانية الخئون.
اى مردمان بىرغبت شويد در دنيا، پس بدرستى كه زندگانى آن كوتاه است، و خير آن اندك، و بدرستى كه هر آينه سراى رفتن و گذر كردنست، و جايگاه مكدر ساختنست، و بدرستى كه آن نزديك مىسازد أجلها را، و قطع ميكند أملها را، آگاه باشيد و آن فرا پيش آينده است ظاهر شونده پيش روى، و سركشيست گهيگر[١] و تقدير كنندهايست خيانت كننده. «جايگاه مكدر ساختنست» يعنى جايگاهيست كه همواره آدمى را مكدر مىسازد و عيش در آن صاف نمىباشد از غمها و ألمها، و «آن فرا پيش آينده است» يعنى پيش آدمى مىآيد، و «ظاهر مىشود پيش روى او و رغبت مىفرمايد از راهها بجانب خود، «سركشيست گهگير» يعنى بمنزله اسب سركشى است كه رام نمىتوان كرد آنرا چون سخت كنند زجر آنرا بايستد و نرود، و «تقدير كننده است» يعنى از براى مردم تقديرها و وعدهها ميكند كه چنين و چنان ميكنم از براى شما اما خيانت كننده است و وفا نمىكند به آنها.
١١٠٠٢ يا أباذر إنك إن غضبت لله فارج من غضبت له،
إن القوم خافوك على دنياهم و خفتهم على دينك، فاترك فى أيديهم ما خافوك
[١] - در غياث اللغات گفته:« گه گير بهر دو گاف فارسى اسبى كه تن بسوارى ندهد، از مصطلحات» و در بهار عجم( در باب گاف فارسى) گفته:« گهگير بفتح اول و كسر گاف دوم نيز فارسى اسبى كه تن بسوارى ندهد و اگر بجهد بر آن سوار شوند هر چند مهميزش كنند قدم بر ندارد و پايش كشد ظهورى گفته:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|