شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٩٢ - ١٠٢٩٨ لا تغترن بمجاملة العدو، فانه كالماء و ان أطيل اسخانه بالنار لا يمتنع من اطفائها
١٠٢٩٤ لا تبتهجن بخطاء غيرك، فانك لن تملك الاصابة أبدا.
شادمان مشو زينهار بخطاى غير خود پس بدرستى كه تو مالك نباشى درستكارى را هميشه، يعنى هيچ كس نيست بغير معصومان : كه هر چه كند هميشه درست باشد و خطا نكند پس چنانكه او خطا كرده، نمىشود كه از تو نيز خطائى سر نزند، پس مسرت و شادمانى بر چنين امرى با وجود بودن خود نيز در عرضه امثال آن قبيح است.
١٠٢٩٥ لا تتبعن عيوب الناس، فان لك من عيوبك ان عقلت ما يشغلك أن تعيب أحدا.
از پى مرو[١] و تفحص مكن زينهار عيبهاى مردم را، پس بدرستى كه ترا از عيبهاى تو اگر دريابى آن قدر هست كه مشغول سازد ترا از عيب كردن كسى.
١٠٢٩٦ لا تقاولن الا منصفا، و لا ترشدن الا مسترشدا.
سخن مگو مگر صاحب انصافى را، و ارشاد مكن مگر طلب كننده رشد را، «ارشاد» بمعنى نمودن راه راست درست است، و «رشد» بمعنى آن راه است و مراد اينست كه تا كسى جويا و خواهان رشد نباشد ارشاد او مكن كه قبول نمىكند و ثمره ندارد.
١٠٢٩٧ لا تعدن عدة لا تثق من نفسك بانجازها.
وعده مكن زينهار وعده كه اعتماد نداشته باشى از نفس خود بوفا كردن بآن.
١٠٢٩٨ لا تغترن بمجاملة العدو، فانه كالماء و ان أطيل اسخانه بالنار لا يمتنع من اطفائها.
[١] - كذا بخطه( ره) صريحا متنا و ترجمة، و بهتر آنست كه« لا تتبعن» خوانده شود( بصيغه نهى از باب تفعل) يعنى تتبع و تفحص مكن، و هر دو معنى با هم نزديكند.