شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٧١ - ١٠٥٨٠ لا تجتمع عزيمة و وليمة
جمع نمىشود دوستى مال و ثنا، يعنى مدح و ستايش مردم.
١٠٥٧٨ لا يجتمع الورع و الطمع.
جمع نمىشود پرهيزگارى و طمع.
١٠٥٧٩ لا يجتمع الصبر و الجزع.
جمع نمىشود صبر و جزع، پوشيده نيست كه جزع بى تابى و قلق و اضطرابست كه مقابل صبرند و جمع نشدن آن با صبر ظاهرست و قابل بيان نيست مگر اين كه تتمه فقره سابق باشد و مراد اين باشد كه چنانكه صبر و جزع با هم جمع نمىشوند، باعتبار اين كه ضد يكديگرند، ورع و طمع نيز نظير آنهااند و با هم جمع نمىشوند، يا اين كه مراد تعريض بجمعى باشد كه جزع ميكنند در مصيبتها و با وجود آن دعوى صبر ميكنند و خود را صابر مىدانند.
١٠٥٨٠ لا تجتمع عزيمة و وليمة.
جمع نمىشود عزيمه و وليمه، «عزيمه» قصد راسخ و اراده جازم است و «وليمه» طعام عروسيست، و مراد اينست كه: صاحب عزم راسخ و اراده جازم بايد مراتب بلند و مقامات ارجمند را دنبال كند كه همت بر آنها گمارده است نه اين كه در مجالس مهمانى بخوش گذرانى و عيش و نوش و كامرانى پردازد، زيرا كه گنج بى رنج ميسر نمىشود «مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد».
و در بعضى نسخهها بجاى «عزيمة»: «عزية» است و ظاهر از آن بقرينه «وليمه» اينست كه «عزية» طعام عزا باشد و مراد اينست كه يك اطعام اطعام عزا و عروسى هر دو نمىباشد و پوشيده نيست كه اين معنى امرى نيست كه قابل بيان باشد مگر اين كه تمثيلى باشد از براى فقره بعد
كه فرمودهاند: