شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٠٧ - ٩٦٨٩ ما أقرب الدنيا من الذهاب، و الشيب من الشباب، و الشك من الارتياب
نيست مغبوطى كه فيروزى يافته باشد از سراى بقا بمطلب خود مانند مغبونى كه فوت شده باشد او را نعمت بهشت بسبب بدى اختيار او و بدبختى او، معنى «مغبوط» در فقره سابق سابق مذكور شد، و «مغبون» كسى را گويند كه در خريدى يا فروختى زيان زيادى كرده باشد، و مراد اينست كه: كسى كه طلب آخرت كرده باشد و بمطلب خود رسيده باشد او مغبوط است كه بايد مردم تمناى مثل حال او كنند، و كسى كه طلب دنيا كرده باشد و آخرت را از دست گذاشته باشد او مغبون است كه كمال زيان كرده و نعمت بهشت را از دست گذاشته بسبب بدبختى خود و بدى اختيار خود كه آن اختيار دنيا باشد بر آخرت، و ظاهرست كه آن مغبوط را بچنين مغبونى نسبتى نيست.
٩٦٨٨ ما ولدتم فللتراب، و ما بنيتم فللخراب، و ما جمعتم فللذهاب، و ما عملتم ففى كتاب مدخر ليوم الحساب.
آنچه زائيدهايد از براى خاك است، و آنچه بنا كردهايد از براى خرابيست، و آنچه فراهم آوردهايد از براى رفتن است، و آنچه عمل كردهايد پس آن در نامهايست ذخيره گذاشته شده از براى روز حساب، مراد اينست كه فرزندان و بناها و اموال را از براى شما بقائى نباشد، عاقبت فرزندان خاك است، و عاقبت بناها خرابى، و عاقبت مال رفتن است، آنچه باقى مىماند از براى شما عملهاى شماست كه در نامه اعمال نوشته مىشود و ذخيره مىشود تا روز حساب، پس در آن بايد سعى كرد كه آنچه نوشته شود در آن طاعت باشد نه معصيت.
٩٦٨٩ ما أقرب الدنيا من الذهاب، و الشيب من الشباب، و الشك من الارتياب.
چه نزديكست دنيا از رفتن، و پيرى از جوانى، و شك از ارتياب، ظاهر