شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٧١ - ١٠٢١٢ لا تسرف فى شهوتك و غضبك فيزريانك
١٠٢٠٧ لا تزدرين أحدا حتى تستنطقه.
حقير مشمار زينهار أحدى را تا اين كه بسخن در آورى او را، مراد اينست كه حقير كيست كه جاهل و نادان باشد پس تا كسى را بسخن در نياورى او را حقير مشمار گاه باشد كه معرفتى داشته باشد، وقتى حقير مىتوان شمرد كه بسخن در آيد و از سخن گفتن او جهل و نادانى او ظاهر شود.
١٠٢٠٨ لا تستعظمن أحدا حتى تستكشف معرفته.
بزرگ مشمار أحدى را تا اين كه طلب كنى ظاهر ساختن معرفتش را، مراد بر قياس فقره سابق اينست كه بزرگ كسيست كه علم و معرفتى داشته باشد پس هيچ كس را تا دانش و معرفت او ظاهر نشود بزرگ نتوان شمرد.
١٠٢٠٩ لا تثق بمن يذيع سرك.
اعتماد مكن بكسى كه فاش كند سر ترا يعنى بر دوستى او، يا در هيچ باب.
١٠٢١٠ لا تصطنع من يكفر برك.
احسان مكن كسى را كه كفران كند احسان ترا، چون چند فقره قبل از اين مذكور شد كه قطع احسان مكن از دوست هر چند كفران كند بايد كه تخصيص داد اين را بغير دوست، تا اين كه منافى آن نباشد.
١٠٢١١ لا تطلع زوجك و عبدك على سرك فيسترقاك.
آگاه مساز زن خود را و بنده خود را بر سر خود پس بنده گردانند ترا، يعنى اگر ايشان را آگاه سازى بر سر خود بايد كه مطيع و فرمانبردار ايشان باشى مانند بندگان از ترس اين كه مبادا سر ترا فاش كنند.
١٠٢١٢ لا تسرف فى شهوتك و غضبك فيزريانك.