شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٥٠ - ١٠١٤٥ و لقد علم المستحفظون من أصحاب رسول الله
خشك شده را گويند و اسباب و متاع دنيا را «حطام» گويند باعتبار تشبيه بآن در بى قدرى و بى اعتبارى، و «چگونه ظلم كنم از براى نفسى» يعنى از براى خاطر نفسى يعنى تنى و مراد تن خودست كه شتاب ميكند بسوى كهنگى رجوع آن يعنى مرجع و مآل حال آن كهنگى و پوسيدنست و شتاب ميكند در رسيدن بآن.
و بعضى گفتهاند كه: «ذكر رجوع باعتبار اينست كه در اول معدوم است و نيست و بعد از كهنگى نيز معدوم مىشود پس بزودى رجوع ميكند بحال اول و برميگردد بآن»، و «دراز مىكشد در خاك» يعنى آن دراز مىكشد در خاك يعنى مدت درازى در زير خاك بايد بماند و آثار أعمال آن بآن برسد تا ديگر بروز حساب چه رسد.
و در نهج البلاغه «لأن» بجاى «لئن» است و بنا بر اين «ابيت» معلوم خوانده شود و لازم باشد و ترجمه اينست كه: سوگند بخدا كه هر آينه اين كه شب بروز آورم من بر روى خسك، تا آخر.
١٠١٤٥ و لقد علم المستحفظون من أصحاب رسول الله ٦ أننى لم أرد على الله سبحانه و لا على رسوله ساعة قط،
و لقد و اسيته بنفسى فى المواطن التى تنكص فيها الأبطال و تتأخر عنها الأقدام نجدة أكرمنى الله بها، و لقد بذلت فى طاعته صلوات الله عليه و آله جهدى و جاهدت أعداءه بكل طاقتى، و وقيته بنفسى، و لقد أفضى الى من علمه بما لم يفض به الى أحد غيرى.
و سوگند مىخورم كه هر آينه بتحقيق مىدانند مستحفظان از اصحاب رسول خدا- رحمت كناد خدا بر او و آل او- اين كه من رد نكردم بر خداى سبحانه و نه بر رسول او ساعتى هرگز، و هر آينه بتحقيق كه مواسات كردم با او بنفس خود در همه جايگاهها كه باز مىايستادند در آنها شجاعان و پس مىرفت از آنها قدمها، شجاعتى