شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٤٧ - ٩٨٦٣ مجالسة أبناء الدنيا منساة للايمان قائدة الى طاعة الشيطان
زيرا كه هر چند مهربان باشد باعتبار نادانى بسيار مىشود كه آدمى را در هلاكت آن اندازد.
٩٨٦٠ ما أنعم الله سبحانه على عبد نعمة فظلم فيها الا كان حقيقا أن يزيلها عنه.
انعام نكرده خداى سبحانه بر بنده نعمتى پس ستم كرده باشد در آن مگر اين كه بوده باشد سزاوار اين كه زايل كند آنرا از آن، مراد منع از ستم كردن در دولتهاست و امثال آنها از نعمتها و اين كه ستم كردن كسى كه در چنين نعميت سبب اين مىگردد كه سزاوار گردد بر خداى سبحانه زايل كردن آن از او، يا اين كه سبب اين مىگردد كه بوده باشد او سزاوار باين كه زايل كند خدا آنرا از او، يا بوده باشد خدا سزاوار باين كه زايل كند آنرا از او.
٩٨٦١ ما كرمت على عبد نفسه الا هانت الدنيا فى عينه.
نباشد گرامى بر بنده نفس او مگر اين كه خوار گردد دنيا در چشم او، يعنى هر كه نفس خود را عزيز و گرامى دارد دنيا خوار گردد در چشم او، زيرا كه داند كه طلب آن و حرص در آن منافى عزت و گرامى بودن اوست و باعث خوارى او مىگردد.
٩٨٦٢ ما أقرب النقمة من أهل الظلم و العدوان.
چه نزديكست انتقام و جزاى بد باهل ظلم و عدوان، يعنى ستم كه همان تأكيد ظلم باشد.
٩٨٦٣ مجالسة أبناء الدنيا منساة للايمان قائدة الى طاعة الشيطان.
همنشينى ابناى دنيا جايگاه فراموشيست مر ايمان را يا فراموشيست مر ايمان را، و ممكن است كه «منساة» بكسر ميم خوانده شود و ترجمه اين باشد كه: آلت