شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٢٩ - ١٠٠٩٦ ويح ابن آدم، أسير الجوع، صريع الشبع، غرض الآفات، خليفة الأموات
است و «ذاهل» نيز بمعنى غافل است، و مراد به «راه راست درست او» راه نجات و رستگارى اوست كه آن اطاعت و فرمانبردارى حق تعالى باشد.
١٠٠٩٤ ويح المعاصى ما أجهله، و عن حظه ما أعدله.
ويح از براى عصيان كننده، چه چيز نادان كرده او را، و از بهره خود چه چيز عدول فرموده او را، يعنى چه نادانست و چه عدول كرده از حظ و بهره خود.
١٠٠٩٥ ويح الحسد ما أعدله، بدأ بصاحبه فقتله.
ويح از براى حسد، چه چيز عادل كرده است او را ابتدا كرده بصاحب خود پس كشته او را يعنى رحمت باد بر آن چه عادل كرده است كه ضرر آن ابتدا بصاحب آن مىرسد و مىگدازد او را از غم و اندوه تا بكشد او را، و «تقييد بابتداء» باعتبار اينست كه گاه باشد كه ضررى از آن بكسى كه حسد بر او باشد نيز برسد، باعتبار اين كه صاحب آن بسبب آن ضررى باو رساند.
١٠٠٩٦ ويح ابن آدم، أسير الجوع، صريع الشبع، غرض الآفات، خليفة الأموات.
ويح از براى پسر آدم اسير گرسنگى است، افتاده سيريست، نشانه آفتهاست، جانشين مردگانست. يعنى محل ترحم است آدمى همين كه گرسنه شد در بند آن مىافتد و گرفتار آن مىشود، و چون سير شد سيرى غلبه ميكند بر او و او را مىاندازد يعنى در زيان و خسران مىاندازد، يا اين كه او را سنگين و كاهل مىگرداند كه كارى از او نمىآيد مانند كسى كه بر زمين افتاده باشد و نتواند برخاست، و هدف و نشانه تيرهاى آفتهاست، و «جانشين مردگانست» يعنى نهايت مرتبه او در دنيا جانشينى مردگانست، زيرا كه آنچه تحصيل كند در آن از مال و جاه چيزى چندست كه از جمعى