شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٦٦ - ١١٠٠٢ يا أباذر إنك إن غضبت لله فارج من غضبت له،
مباش از آنها حق تعالى تلافى آنها خواهد كرد و انتقام ترا خواهد كشيد، و در نهج البلاغه «إنك» و «غضبت» بى كلمه «إن» است و بنا بر اين ترجمه اينست كه: اى ابوذر بدرستيى كه تو غضب كرده شده از براى خدا يا خشمناك گرديده از براى خدا و اين ظاهرترست، زيرا كه معلوم است كه خشمناكى او از براى خدا بوده، و همچنين اين كه غضب عثمان بر او از براى سخنانى بوده كه او از براى خدا مىگفته و تتمه كلام نيز صريح است در اين پس لفظ «ان» كه ظاهر در شك و تردد در آنست مناسب نيست، بعد از آن فرمودهاند كه: «اين قوم» يعنى عثمان و اتباع او «ترسيدند از تو بر دنياى خود» يعنى ترسيدند كه از سخنان تو ضررى بدنياى ايشان برسد، و تزلزلى در دولت ايشان پديد آيد، و «تو ترسيدى از ايشان بر دين خود» يعنى منع ايشان مىكردى و موافقت نمىكردى با ايشان از ترس اين كه مبادا اگر چنين نكنى ضرر بدين تو داشته باشد «پس واگذار در دست ايشان آنچه را ترس داشتند از تو بر آن» يعنى دنياى ايشان را و «بگريز از ايشان با آنچه ترس داشتى از ايشان بر آن» يعنى با دين خود، بعد از آن از روى تعجب فرمودهاند: «پس چه محتاجند ايشان بسوى آنچه منع كرده تو ايشان را، و چه بىنيازى تو از آنچه منع كردند ايشان ترا» يعنى در اين معامله زيان و خسرانى بتو نمىرسد بلكه زيان و خسران آن از براى ايشانست زيرا كه ايشان بغايت محتاجند بدين كه تو منع كردى از ايشان يعنى نفروختى بايشان و از براى خاطر ايشان دست بر نداشتى از آن، و تو بغايت بىنيازى از دنيا كه ايشان منع كردند ترا از آن، پس ايشان چون چيز خسيسى را كه حاجتى نبود ترا بآن خود برداشتند و منع كردند از تو، و تو چيز شريفى را كه ايشان و همه كس كمال احتياج دارند بآن نگاهداشتى از براى خود و ايشان محروم ماندند از آن، و ظاهرست كه در اين سودا ضرر و زيان با ايشانست نه با تو، و بعد از آن فرمودهاند كه: «و اگر اين كه آسمانها و زمين بوده باشند بر بنده بهم آمده» يعنى ملتئم شوند بيكديگر و بنده در ميان آنها بماند بعنوانى كه نتواند از جاى خود